خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و غمهایش میگوید. او از شبهای سخت و تنهایی خود یاد میکند و از عشقی که عقلش را گم کرده است سخن میگوید. همچنین، از ناامیدی و تقدیر خود شکایت دارد و به بخت بد خود اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و غمهای شدید ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۷۶۲ - شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود
یوسف مصر درین زاویه زندانی بود ۱
گوشه ای بود و غمش آمد و تشویشم آمد
شد پریشان دلم و جای پریشانی برد ۲
پاسبان مست و ملک بیخرد و سگ در خواب
همه شب تا سحر این دولتم ارزانی بود ۳
مقری صبح شعب می زد و من می کردم
سجده بت را که نه هنگام مسلمانی بود ۴
عشق می خواند ز خطش صفت صنع خدای
عقل گم گشت که در غایت نادانی بود ۵
شاد گشتم، ولی افسوس غمش خوردم، از آنک
شادیم عاریتی و غم من جانی بود ۶
ز آه عشق است بسی داغ به پیشانی من
چه کنم؟ کز ازل این نقش به پیشانی بود ۷
جان بهای نظری، چشم توام فرمان داد
عذر بپذیر که این قیمت فرمانی بود ۸
تشنه بر چشمه گذر کرد و نشد لب تر، زانک
بخت خسرو که ازین کرده پشیمانی بود ۹
یوسف مصر درین زاویه زندانی بود ۱
گوشه ای بود و غمش آمد و تشویشم آمد
شد پریشان دلم و جای پریشانی برد ۲
پاسبان مست و ملک بیخرد و سگ در خواب
همه شب تا سحر این دولتم ارزانی بود ۳
مقری صبح شعب می زد و من می کردم
سجده بت را که نه هنگام مسلمانی بود ۴
عشق می خواند ز خطش صفت صنع خدای
عقل گم گشت که در غایت نادانی بود ۵
شاد گشتم، ولی افسوس غمش خوردم، از آنک
شادیم عاریتی و غم من جانی بود ۶
ز آه عشق است بسی داغ به پیشانی من
چه کنم؟ کز ازل این نقش به پیشانی بود ۷
جان بهای نظری، چشم توام فرمان داد
عذر بپذیر که این قیمت فرمانی بود ۸
تشنه بر چشمه گذر کرد و نشد لب تر، زانک
بخت خسرو که ازین کرده پشیمانی بود ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۶۱ - نه به بالای خوشت سرو خرامان روید
گوهر بعدی:شماره ۷۶۳ - وقتی آن کافر بی رحم از آن من بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.