هوش مصنوعی:
این شعر از بازگشت یار و بوی گل و ریحان سخن میگوید، اما با وجود شادیهای ظاهری مانند فصل نوروز و بهار، شاعر همچنان غم هجران و دردهای کهن را احساس میکند. باد و طبیعت نیز یادآور خاطرات تلخ و شیرین هستند، و شاعر به دنبال یافتن بوی گمشدهی خویش است. در نهایت، شعر به ناتوانی در زندگی به جان دیگران و آرزوی رسیدن به آرامش میپردازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد هجران و ناتوانی در زندگی نیاز به درک عمیقتری از احساسات و تجربیات انسانی دارد.
شماره ۷۷۲ - یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد
یار باز آمد و بوی گل و ریحان آورد
خنده باغ مرا گریه هجران آورد ۱
باز گلهای نو از درد کهن یادم داد
غنچه ها بر جگرم زخم چو پیکان آورد ۲
فصل نوروز که آورد طرب بر همه خلق
چشم بد روز مرا موسم باران آورد ۳
هر سحر باد که بر سینه من می گذرد
در چمن بوی کباب از پی مستان آورد ۴
بوی آن گمشده خویش نمی یابم هیچ
زان چه سودم که صبا بوی گلستان آورد ۵
به چه کار آید بی سرو خودم، گر چه بهار
سوی هر باغ بسی سرو خرامان آورد ۶
نتوان زیست به جان دگران، گر چه صبا
جای خاشاک ز کوی تو همه جان آورد ۷
باد یارب چو رقیب تو پریشان همه وقت
که ترا بر سر دلهای پریشان آورد ۸
با چنان روزنی، ار بر دل خسرو صد تیر
بتوان خوردن و بر روی تو نتوان آورد ۹
خنده باغ مرا گریه هجران آورد ۱
باز گلهای نو از درد کهن یادم داد
غنچه ها بر جگرم زخم چو پیکان آورد ۲
فصل نوروز که آورد طرب بر همه خلق
چشم بد روز مرا موسم باران آورد ۳
هر سحر باد که بر سینه من می گذرد
در چمن بوی کباب از پی مستان آورد ۴
بوی آن گمشده خویش نمی یابم هیچ
زان چه سودم که صبا بوی گلستان آورد ۵
به چه کار آید بی سرو خودم، گر چه بهار
سوی هر باغ بسی سرو خرامان آورد ۶
نتوان زیست به جان دگران، گر چه صبا
جای خاشاک ز کوی تو همه جان آورد ۷
باد یارب چو رقیب تو پریشان همه وقت
که ترا بر سر دلهای پریشان آورد ۸
با چنان روزنی، ار بر دل خسرو صد تیر
بتوان خوردن و بر روی تو نتوان آورد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۸۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۷۱ - باز با خویش گهی هم سخنش خواهم دید
گوهر بعدی:شماره ۷۷۳ - خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.