هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ بیانگر درد عشق و رنجهای ناشی از آن است. شاعر از دل شکسته و زخمهای قدیمی میگوید که دوباره تازه شدهاند. او از دیدن معشوق و تأثیر آن بر آیینه و دل خود سخن میگوید و از دنیایی که مانند دزد، گنجینههایش را به تاراج میبرد، شکایت دارد. در نهایت، شاعر به عشق و بلایای آن اشاره میکند که مانند گوهری قیمتی اما شکننده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارند.
شماره ۸۰۳ - باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
باز گرفتار شد دل که درین سینه بود
تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود ۱
دی که همی دید روی، آینه از صورتش
اصل درون دلم نسخه در آیینه بود ۲
دیدمی امروز باز تا بزیم بینمش
زنده امروز خود زنده پارینه بود ۳
مفلس دین و صلاح می روم از دهر، ازانک
دزد به تاراج برد، هر چه به گنجینه برد ۴
شب که به خنده زدی بر جگر من نمک
قابل مرهم نماند داغ که بر سینه بود ۵
دولت خسرو، که عشق در پی جانش نشست
گوهر افزون بلا نرخ بلورینه بود ۶
تازه شد اندر دل آن رخنه که دیرینه بود ۱
دی که همی دید روی، آینه از صورتش
اصل درون دلم نسخه در آیینه بود ۲
دیدمی امروز باز تا بزیم بینمش
زنده امروز خود زنده پارینه بود ۳
مفلس دین و صلاح می روم از دهر، ازانک
دزد به تاراج برد، هر چه به گنجینه برد ۴
شب که به خنده زدی بر جگر من نمک
قابل مرهم نماند داغ که بر سینه بود ۵
دولت خسرو، که عشق در پی جانش نشست
گوهر افزون بلا نرخ بلورینه بود ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۰۲ - نیست به دست امید بخت مرا آن کمند
گوهر بعدی:شماره ۸۰۴ - دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.