خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر به توصیف معشوق و تأثیر عمیق او بر دلها میپردازد. او زیبایی و جذابیت معشوق را با تصاویر شاعرانه مانند سرو در بوستان و فروختن جانها با نیم نگاهش توصیف میکند. همچنین، شاعر از عشق خود به معشوق سخن میگوید و اعتراف میکند که این عشق آشکار است و پنهان نمیماند.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای درک کامل، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
شماره ۸۱۵ - سروی چو قامت تو در بوستان نباشد
سروی چو قامت تو در بوستان نباشد
زیرا که بوستان را سرو روان نباشد ۱
هر جا که بگذری تو، باشد زیان دلها
در شهر کس نباشد کش زین زیان نباشد ۲
چشمت به نیم غمزه صد جان فروشد، آری
رخت مقامران را نرخ گران نباشد ۳
گستاخی است از من کان «پا به چشم من نه »
من خود ترا بگویم، گر جای آن نباشد ۴
گویند، خسروا، از عشق خود را چه فاش کردی؟
خود رنگ عشق بازان از رخ نهان نباشد ۵
زیرا که بوستان را سرو روان نباشد ۱
هر جا که بگذری تو، باشد زیان دلها
در شهر کس نباشد کش زین زیان نباشد ۲
چشمت به نیم غمزه صد جان فروشد، آری
رخت مقامران را نرخ گران نباشد ۳
گستاخی است از من کان «پا به چشم من نه »
من خود ترا بگویم، گر جای آن نباشد ۴
گویند، خسروا، از عشق خود را چه فاش کردی؟
خود رنگ عشق بازان از رخ نهان نباشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۴ - گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشد
گوهر بعدی:شماره ۸۱۶ - من دلبری ندیدم کش زین نهاد باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.