هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و اشتیاق خود به یار سخن میگوید. او از بادی که از سوی یار میوزد، مست میشود و بوی یار را احساس میکند. اشکهایش جاری میشوند و با پایکوبی به سوی یار میرود. او از حسرت و یاد یار مینالد و هر چه میخورد از جوی یار میآید. در نهایت، خسرو نیز خود را گم میکند و دل به جستجوی یار میرود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۹۸۰ - شب که بادم ز سوی یار آمد
شب که بادم ز سوی یار آمد
مست گشتم که بوی یار آمد ۱
بو که بر جان زنده ره از بادم
بو که باد روی یار آمد ۲
آب چشمم دوید از سر جان
پای کوبان به سوی یار آمد ۳
گریه خویش، گریه دگر است
کاب رفته به جوی یار آمد ۴
می کنم یاد و می خورم حسرت
هر چه خوردم ز جوی یار آمد ۵
نیک نبود که بد کنم دل، اگر
بد ز روی نکوی یار آمد؟ ۶
خویش را نیز کرد گم خسرو
جستن دل که سوی یار آمد ۷
مست گشتم که بوی یار آمد ۱
بو که بر جان زنده ره از بادم
بو که باد روی یار آمد ۲
آب چشمم دوید از سر جان
پای کوبان به سوی یار آمد ۳
گریه خویش، گریه دگر است
کاب رفته به جوی یار آمد ۴
می کنم یاد و می خورم حسرت
هر چه خوردم ز جوی یار آمد ۵
نیک نبود که بد کنم دل، اگر
بد ز روی نکوی یار آمد؟ ۶
خویش را نیز کرد گم خسرو
جستن دل که سوی یار آمد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۷۹ - مدتی شد که یار می ناید
گوهر بعدی:شماره ۹۸۱ - هر کرا خال عنبرین باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.