خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، غم و اندوه شاعر را از دوری معشوق و نبودن یار بیان میکند. شاعر از تنهایی، بیپناهی و نادیده گرفته شدن توسط معشوق شکایت دارد و احساس میکند که درد و رنج او توسط کسی درک نمیشود.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۹۸۹ - دهنت را نفس نمی بیند
دهنت را نفس نمی بیند
مگرت هست و کس نمی بیند ۱
یک نفس نیست کز دهان تو، دل
تنگیی در نفس نمی بیند ۲
بلبلی چون من از گلت محروم
شکرت جز مگس نمی بیند ۳
برگ کاهی شدم ز غم، چه کنم؟
چشم تو سوی خس نمی بیند ۴
یک شبی خیز و میهمان من آی
فتنه خفته، عسس نمی بیند ۵
با تو گویم که از غم تو چهاست
کاین دل بوالهوس نمی بیند ۶
می رسد، گر دلم کند فریاد
لیک فریادرس نمی بیند ۷
آب چشمم که از سرم بگذشت
می رود، هیچکس نمی بیند ۸
نشود صبر، ناله خسرو
کاروان در جرس نمی بیند ۹
مگرت هست و کس نمی بیند ۱
یک نفس نیست کز دهان تو، دل
تنگیی در نفس نمی بیند ۲
بلبلی چون من از گلت محروم
شکرت جز مگس نمی بیند ۳
برگ کاهی شدم ز غم، چه کنم؟
چشم تو سوی خس نمی بیند ۴
یک شبی خیز و میهمان من آی
فتنه خفته، عسس نمی بیند ۵
با تو گویم که از غم تو چهاست
کاین دل بوالهوس نمی بیند ۶
می رسد، گر دلم کند فریاد
لیک فریادرس نمی بیند ۷
آب چشمم که از سرم بگذشت
می رود، هیچکس نمی بیند ۸
نشود صبر، ناله خسرو
کاروان در جرس نمی بیند ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸۸ - شحنه غم دواسپه می آید
گوهر بعدی:شماره ۹۹۰ - اگر آن ماه مهربان گردد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.