هوش مصنوعی:
شاعر از درد و غم فراوان خود میگوید و از روزهای خوش گذشته یاد میکند که دیگر بازنمیگردند. او از آسمان و روزگار شکایت دارد و از عشق و بندگی سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شکایت از روزگار و اندوه عمیق ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۹۸۸ - شحنه غم دواسپه می آید
شحنه غم دواسپه می آید
صبر نزدیک من نمی پاید ۱
روزگارم به خشم می نارد
و آسمانم به سرمه می ساید ۲
رفت روزی که با تو خوش بودیم
هرگز آن روز رفته باز آید؟ ۳
لب چه خایی برای کشتن من؟
خود فلک پست دست می خاید ۴
زان لب آسایشی بده دل را
زانکه از گریه می نیاساید ۵
بعد ازینم به بند زلف مبند
کز چنین بسته هیچ نگشاید ۶
خسروت چون به عشق شد بنده
خوانیش گر غلام خود، شاید ۷
صبر نزدیک من نمی پاید ۱
روزگارم به خشم می نارد
و آسمانم به سرمه می ساید ۲
رفت روزی که با تو خوش بودیم
هرگز آن روز رفته باز آید؟ ۳
لب چه خایی برای کشتن من؟
خود فلک پست دست می خاید ۴
زان لب آسایشی بده دل را
زانکه از گریه می نیاساید ۵
بعد ازینم به بند زلف مبند
کز چنین بسته هیچ نگشاید ۶
خسروت چون به عشق شد بنده
خوانیش گر غلام خود، شاید ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸۷ - دیده در خون سزای می بیند
گوهر بعدی:شماره ۹۸۹ - دهنت را نفس نمی بیند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.