هوش مصنوعی: این شعر از عشق نافرجام، رنج و محنت عاشق، و ناامیدی از وصال معشوق سخن می‌گوید. شاعر از بی‌توجهی معشوق شکایت دارد و احساس تنهایی و بی‌پناهی می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که به رنج‌هایش پایان دهد یا او را رها کند تا به آرامش برسد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که جز تسلیم و فنا چاره‌ای ندارد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه، ناامیدی و رنج عاطفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر و استعاره‌ها ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک کامل داشته باشند.

شماره ۱۰۹۰ - ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر

ای ترا در زیر هر لب شکرستانی دگر
جز لبت ما را نمک ندهد نمکدانی دگر ۱

من غم دل گویم و تو همچنان مشغول ناز
تو به شهری دیگر و من در بیابانی دگر ۲

من به تو حیران، تو می گویی که پیمان تازه کن
بار اول عمر و آنگه عهد و پیمانی دگر ۳

وه که چندان جان محنت کش مرا سوزی، بسوز
خانه خالی کن که آدم باز مهمانی دگر ۴

من در ین سودا ز جان خویشتن سیر آمدم
آنکه زو سیری نیاید هست او جانی دگر ۵

زان لب چون آب حیوان کشته شد شهری تمام
ای خضر، بنما، اگر هست آب حیوانی دگر ۶

بر دل من غارت کافر میارید، ای بتان
زانکه بود این کافرستان را مسلمانی دگر ۷

هر چه ممکن بود کردم چاره و درمان خویش
بعد ازین جز جان سپردن نیست درمانی دگر ۸

با چنین خونابه دست از چشمها، خسرو، بشوی
زانکه این خانه نیارد تاب بارانی دگر ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۸۹ - یا رب، آن رویست یا گلبرگ خندان در نظر
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹۱ - پرتو خورشید بین تابنده از روی قمر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.