هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و درد ناشی از آن سخن میگوید. او از تنهایی، دلبستگی به معشوق، و رنجهای عاشقانه مینویسد و احساس میکند که درگیر عشقی بیپاسخ است. همچنین، او از بیتوجهی معشوق و رنجهای روحی خود شکایت دارد و گاهی به مفاهیم عرفانی و دینی نیز اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق، درد عشق و مفاهیم عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و دینی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۲۵۳ - ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
ندانم کیست اندر دل که در جان می خلد بازم
چنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم ۱
همه کس با بتی در خواب و من در کنج تنهایی
چه باشد گر شبی پوشیده گردد دیده بازم ۲
غمت کشت و هنوز امشب ز اقبال خیال تو
امید زیستن باشد، اگر من دل بیندازم ۳
سر خود گیر و رو، ای جان دل برداشته، از من
که من مرغ گرفتارم میسر نیست پروازم ۴
اگر چش ناله های دردناکم در نمی گیرد
خوشم با این همه گر می شناسد باری آوازم ۵
مسلمانی همه درباختم در کار بت رویان
ببینید، ای مسلمانان که من دین در چه می بازم؟ ۶
من و شب ها و دردی و حدیثی بود از حسنت
که داد آن دولتم، جانا، که تا خود بشنوی رازم؟ ۷
به دشواری ز کویت دوش جان را برده ام آسان
اگر عیبم نگیری، دل همانجا می کشد بازم ۸
چو بینم در تو دزدیده، حلالت باد خون من
اگر فرمان دهی کشتن به گفت چشم غمازم ۹
تو در بازی دلم در خون، نخواهم زیستن دانم
ز درد آگه نیم حالی که من مشغول جانبازم ۱۰
چگونه جان برد خسرو ازین اندیشه کت هر دم
فرامش می کنی عمدا و در جان می خلی بازم ۱۱
چنان مشغول او گشتم که با خود می نپردازم ۱
همه کس با بتی در خواب و من در کنج تنهایی
چه باشد گر شبی پوشیده گردد دیده بازم ۲
غمت کشت و هنوز امشب ز اقبال خیال تو
امید زیستن باشد، اگر من دل بیندازم ۳
سر خود گیر و رو، ای جان دل برداشته، از من
که من مرغ گرفتارم میسر نیست پروازم ۴
اگر چش ناله های دردناکم در نمی گیرد
خوشم با این همه گر می شناسد باری آوازم ۵
مسلمانی همه درباختم در کار بت رویان
ببینید، ای مسلمانان که من دین در چه می بازم؟ ۶
من و شب ها و دردی و حدیثی بود از حسنت
که داد آن دولتم، جانا، که تا خود بشنوی رازم؟ ۷
به دشواری ز کویت دوش جان را برده ام آسان
اگر عیبم نگیری، دل همانجا می کشد بازم ۸
چو بینم در تو دزدیده، حلالت باد خون من
اگر فرمان دهی کشتن به گفت چشم غمازم ۹
تو در بازی دلم در خون، نخواهم زیستن دانم
ز درد آگه نیم حالی که من مشغول جانبازم ۱۰
چگونه جان برد خسرو ازین اندیشه کت هر دم
فرامش می کنی عمدا و در جان می خلی بازم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۵۲ - سواره آمدی و صید خود کردی دل و تن هم
گوهر بعدی:شماره ۱۲۵۴ - ز هجران روز من شب گشت و کی بودی چنین روزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.