هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و نداشتن دل و صبر میگوید. او بیان میکند که عشق او را رسوا کرده اما از این بابت شرمنده نیست. همچنین، او از نداشتن عقل و فرهنگ سخن میگوید و خود را با خسرو و فرهاد مقایسه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و ادبی نیاز به دانش پیشزمینه دارند.
شماره ۱۲۸۴ - مرا دل ده که من سنگی ندارم
مرا دل ده که من سنگی ندارم
به جز خون جگر رنگی ندارم ۱
دل من برده ای نیکوش، می دار
وگر بد داریش جنگی ندارم ۲
سر کویی گرم رسوا کند عشق
چو من عاشق شدم، ننگی ندارم ۳
سرود درد خود با خویش گویم
که نالان تر ز خود چنگی ندارم ۴
ز من تا صبر صد فرسنگ راه است
ولی من پای فرسنگی ندارم ۵
دهندم پند و با من در نگیرد
که من عقلی و فرهنگی ندارم ۶
منم خسرو که از غم کوه فرهاد
به سینه دارم و سنگی ندارم ۷
به جز خون جگر رنگی ندارم ۱
دل من برده ای نیکوش، می دار
وگر بد داریش جنگی ندارم ۲
سر کویی گرم رسوا کند عشق
چو من عاشق شدم، ننگی ندارم ۳
سرود درد خود با خویش گویم
که نالان تر ز خود چنگی ندارم ۴
ز من تا صبر صد فرسنگ راه است
ولی من پای فرسنگی ندارم ۵
دهندم پند و با من در نگیرد
که من عقلی و فرهنگی ندارم ۶
منم خسرو که از غم کوه فرهاد
به سینه دارم و سنگی ندارم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۸۳ - ز هر موی تو دل در بند دارم
گوهر بعدی:شماره ۱۲۸۵ - غمت با این و با آن گفتم، نگفتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.