این شعر عاشقانه بیانگر احساسات عمیق و سوزناک عاشقی است که از فراق و درد عشق رنج میکشد. شاعر با تصاویر زیبا و احساسی مانند پاره کردن جامه از شوق، ستارهباران شدن دامن از گریه، و تبدیل دل به سنگ، عمق درد و عشق خود را نشان میدهد. او از معشوق میخواهد که جرعهای از لبش به او بدهد تا صوفیان را مست کند و از هجران شکایت میکند که چگونه میتواند از معشوق دوری کند در حالی که معشوق آب حیات است و او در حال مرگ.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۱۴۶۶ - هر شب از شوق جامه پاره کنم
عاشق عاشقم، چه چاره کنم ۱
گر برآید مه از گریبانش
دامن از گریه پر ستاره کنم ۲
از درونم برون نخواهد رفت
گر چه صد جای سینه پاره کنم ۳
خون شد این دل، نگر ز بهر جفات
دل دیگر ز سنگ خاره کنم ۴
جرعه ای گر بیابم از لب تو
صوفیان را شراب خواره کنم ۵
چند گویی که صبر کن در هجر
گر توانم هزار باره کنم ۶
من همی میرم و تو آب حیات
چون توانم ز تو کناره کنم ۷
تو کنی جور بر دل خسرو
من چو بیگانگان نظاره کنم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.