شاعر در این متن از عشق و وابستگی شدید به معشوق سخن میگوید، بیان میکند که بدون یاد و حضور معشوق، حتی یک لحظه نیز نمیتواند آرامش داشته باشد. او از درد عشق و رنجهای ناشی از آن مینالد و از معشوق میخواهد که اگر زخمی بر جانش میزند، مرهم نیز باشد. شاعر احساس میکند که معشوق او را به پایینترین حد ممکن رسانده و از ترس این که حتی خونبهای دلش را نیز از او بگیرد، میترسد. او احساس میکند که در نظر معشوق، هیچکس پایینتر از او نیست و حتی اگر آهی از دل تنگش برآورد، تمام عالم بر او تنگ میآیند. در نهایت، شاعر از این که کارش به صلاح نمیافتد، ناامید است و معشوق را مانند زلفی پر پیچوخم میداند که از او رویگردان شده است.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد.
شماره ۱۵۲۵ - نه بی یادت برآید یک دم از من
نه بی رویت جدا گردد غم از من ۱
بزن بر جانم آن زخمی که دانی
به شرط آن که گویی «مرهم از من » ۲
دلم را خون تو می ریزی و ترسم
که خواهی خون بهای دل هم از من ۳
مرا از هر که دیدی پیش کشتی
مگر کس را نمی بینی کم از من ۴
اگر آهی برآرم از دل تنگ
به تنگ آیند خلق عالم از من ۵
کجا کارم به عالم راست گردد؟
که برگشتی چو زلف پر خم از من ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.