هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از درد هجران و فراق معشوق می‌نالد و از او می‌خواهد که بازگردد و رنج‌های او را ببیند. شاعر با بیان احساسات عمیق خود، از سوزش دل و درد عشق سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که حتی برای یک بار هم که شده بازگردد و حال او را ببیند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه‌ای است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

شماره ۱۵۴۹ - رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین

رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
سینه ای دارم ز هجر افگار، باز آی و ببین ۱

بر سر راه تو زان بادی که از سویت رسید
دیده من پر خس و پر خار، باز آی و ببین ۲

گر بیایی و ببینی حال من از گفت من
بو که بزیم جان من، یک بار باز آی و ببین ۳

چون تو رفتی از من و من از خود، کنون لطف کن
گاه رفتن آخرین دیدار، باز آی و ببین ۴

من نمی گویم «بیا، وین شخص چون مویم نگر»
از خم گیسوی خود، یک بار بازآی و ببین ۵

گر ندیدی سوزش مجنون ز درد و داغ عشق
درد و داغ خسرو غمخوار، باز آی و ببین ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۴۸ - تنگ نبات چون بود، لب بگشا که هم چنین
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵۰ - آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.