هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از دردها و رنجهای خود میگوید و از بیعدالتی و بیمهری روزگار شکایت میکند. او از نداشتن همدرد و همراه گله میکند و به سرنوشت تلخ خود اشاره میکند. در نهایت، از دل خود میخواهد که صبر پیشه کند و به دنبال جایگزینی برای آنچه از دست داده بگردد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و فلسفی است و درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و درد ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۵۵۰ - آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین
از گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین ۱
اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشند
گر ز کشتن باز نستانیم بازاری ببین ۲
چون نخواهی دید آن خونریز را، ای دیده، بیش
باری این ساعت که در قتل است بسیاری ببین ۳
نیست همدردی که گویم حال خود را، ای صبا
بلبلی نالنده تر از من به گلزاری ببین ۴
وصل خاصان راست، من زایشان نیم، ای بخت بد
بهر من اندازه ادبار من کاری ببین ۵
بلبلا، امروز من در گلستانم، گل مجوی
از جگر پر کاله ای بر نوک هر خاری ببین ۶
ای دل، آخر می بباید داشت، پاس کار خویش
خسرو ار گم شد، سگی دیگر به بازاری ببین ۷
از گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین ۱
اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشند
گر ز کشتن باز نستانیم بازاری ببین ۲
چون نخواهی دید آن خونریز را، ای دیده، بیش
باری این ساعت که در قتل است بسیاری ببین ۳
نیست همدردی که گویم حال خود را، ای صبا
بلبلی نالنده تر از من به گلزاری ببین ۴
وصل خاصان راست، من زایشان نیم، ای بخت بد
بهر من اندازه ادبار من کاری ببین ۵
بلبلا، امروز من در گلستانم، گل مجوی
از جگر پر کاله ای بر نوک هر خاری ببین ۶
ای دل، آخر می بباید داشت، پاس کار خویش
خسرو ار گم شد، سگی دیگر به بازاری ببین ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۴۹ - رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵۱ - آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.