هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از عشق و رنجهای ناگفتنی سخن میگوید. شاعر از احساساتی عمیق و دردهایی نامفهوم صحبت میکند که بیان آنها دشوار است. او به عشق، غم، و ناامیدی اشاره میکند و از میهای ناب و رازآلود زندگی میگوید که توصیفناپذیر هستند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
شماره ۱۶۴۰ - در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
مهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان ۱
غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفت
راستی را چه بلایی ست که گفتن نتوان ۲
هر نفس دم چو نی از پرده عشاق زدن
کار بی برگ و نوایی ست که گفتن نتوان ۳
تا بدیدم خم ابروی هلال آسایش
قدم انگشت نمایی ست که گفتن نتوان ۴
مهربانی که ندارد سر سودای کسی
در سر بی سر و پایی ست که گفتن نتوان ۵
خسروا، داد ازین می که به مهرش بکشم
کین می ناب ز جایی ست که گفتن نتوان ۶
مهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان ۱
غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفت
راستی را چه بلایی ست که گفتن نتوان ۲
هر نفس دم چو نی از پرده عشاق زدن
کار بی برگ و نوایی ست که گفتن نتوان ۳
تا بدیدم خم ابروی هلال آسایش
قدم انگشت نمایی ست که گفتن نتوان ۴
مهربانی که ندارد سر سودای کسی
در سر بی سر و پایی ست که گفتن نتوان ۵
خسروا، داد ازین می که به مهرش بکشم
کین می ناب ز جایی ست که گفتن نتوان ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۴۰۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۳۹ - آخر بگو، ای نازنین، ناز تو تا کی همچنین؟
گوهر بعدی:شماره ۱۶۴۱ - امروز به نظاره آن سرو خرامان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.