هوش مصنوعی: شاعر در این متن از درد فراق و عشق ناکام می‌نالد. او از دوری معشوق، رنج‌های عشق و تنهایی شکایت دارد و با تصاویری مانند گل بی‌خار، بلبل بی‌بهار و راه خون‌خوار، حال درونی خود را بیان می‌کند. متن سرشار از اندوه، حسرت و احساسات عمیق عاشقانه است.
رده سنی: 16+ این متن دارای مضامین عاشقانه‌ی عمیق و غمگین است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از تصاویر مانند 'خون خوردن' و 'قتال' ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.

شماره ۱۷۳۱ - منم امروز ز روی چو تو یاری مانده

منم امروز ز روی چو تو یاری مانده
باده عیش ز سر رفته خماری مانده ۱

چشم و سینه به گذری های تو بر ره سوده
دیده پر خاک و دلی پر ز غباری مانده ۲

عشق خون خوردن و جان سوختنم فرموده
من به نزدیک خود اندر سرکاری مانده ۳

رفته از پیش نظر نقش نگار زیبا
بر رخ از خون جگر نقش و نگاری مانده ۴

بوستانی که درو جز گل بی خار نبود
چون توان دید که گل رفته و خاری مانده ۵

وه در این فتنه که فریاد رسد جان مرا
ترک قتال و فرس تند و شکاری مانده ۶

ای صبا، عذری بخواهیش اگر ما رفتیم
راه خونخوار و خر افتاده و باری مانده ۷

دوستان باز نیاید دل من بگذارید
کشته صیدی ست به فتراک سواری مانده ۸

خلق گویند که بی او به چه سانی خسرو؟
چون بود بلبل مسکین ز بهاری مانده ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۷۳۰ - ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
گوهر بعدی:شماره ۱۷۳۲ - ای صبا، از زلف او بندی بخواه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.