هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای عاطفی خود سخن میگوید و از یاری که در غمهایش با او همراه نیست، گلایه میکند. او احساس تنهایی و بیپناهی میکند و از بیتوجهی معشوق یا یار خود شکایت دارد. شاعر با بیان نالهها و دردهایش، از این که کسی او را درک نمیکند، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاطفی و استفاده از زبان شاعرانه و استعاری ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مرتبط با دردهای عاطفی و تنهایی نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۱۷۸۱ - ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای
سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای ۱
از تو هر روز گرفتار بلایی گردم
تو چه دانی که در این روز گرفتار نه ای؟ ۲
هر شب از ناله من خواب نیاید کس را
خفته ای تو که در این واقعه بیدار نه ای ۳
با من خسته کم رویم ز تو در دیوارست
می کن آخر سخنی، صورت دیوار نه ای ۴
نار دانی ز دو لب بر من بیمار فرست
شکر آن را که چو من در هم و بیمار نه ای ۵
از برای دل من جان من امروز ببر
گر چه عهدی ست به دنباله این کار نه ای ۶
یار بنشست مرا در دل و من می دانم و او
خسروا، خیز که تو محرم اسرار نه ای ۷
سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای ۱
از تو هر روز گرفتار بلایی گردم
تو چه دانی که در این روز گرفتار نه ای؟ ۲
هر شب از ناله من خواب نیاید کس را
خفته ای تو که در این واقعه بیدار نه ای ۳
با من خسته کم رویم ز تو در دیوارست
می کن آخر سخنی، صورت دیوار نه ای ۴
نار دانی ز دو لب بر من بیمار فرست
شکر آن را که چو من در هم و بیمار نه ای ۵
از برای دل من جان من امروز ببر
گر چه عهدی ست به دنباله این کار نه ای ۶
یار بنشست مرا در دل و من می دانم و او
خسروا، خیز که تو محرم اسرار نه ای ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۸۰ - سینه ام را از غم عالم تو بی غم کرده ای
گوهر بعدی:شماره ۱۷۸۲ - ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.