هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر درد و رنج عاشق در برابر معشوق است که با رفتارهای متناقض و بازیگوشانه، عاشق را آزار میدهد. شاعر از آموختن بازیهای عشق توسط معشوق شکایت دارد و احساس میکند که معشوق با رفتارهایش او را میسوزاند و ایمانش را غارت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و رنج عشق ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۱۷۸۳ - خنده را سوختن جان من آموخته ای
خنده را سوختن جان من آموخته ای
غمزه را غارت ایمان من آموخته ای ۱
جان به بازی ببری از من و بازم ندهی
این چه بازیست که بر جان من آموخته ای؟ ۲
می زنی بر من سرگشته که سربازی کن
گوی بازی تو به چوگان من آموخته ای ۳
طره را بشکنی و باز ببندی، دانم
این شکست از پی پیمان من آموخته ای ۴
جا به چشمم کنی و غرقه شوم برنکشی
آشنا گر چه به طوفان من آموخته ای ۵
پاره گرد، ای دل و خون شو که ترا فرمان است
عشق بازی تو به فرمان من آموخته ای ۶
چه کنی از مژه سحر از پی خسرو هر دم
این عملها نه ز دیوان من آموخته ای؟ ۷
غمزه را غارت ایمان من آموخته ای ۱
جان به بازی ببری از من و بازم ندهی
این چه بازیست که بر جان من آموخته ای؟ ۲
می زنی بر من سرگشته که سربازی کن
گوی بازی تو به چوگان من آموخته ای ۳
طره را بشکنی و باز ببندی، دانم
این شکست از پی پیمان من آموخته ای ۴
جا به چشمم کنی و غرقه شوم برنکشی
آشنا گر چه به طوفان من آموخته ای ۵
پاره گرد، ای دل و خون شو که ترا فرمان است
عشق بازی تو به فرمان من آموخته ای ۶
چه کنی از مژه سحر از پی خسرو هر دم
این عملها نه ز دیوان من آموخته ای؟ ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۸۲ - ای که در دیده درونی و در آغوش نه ای
گوهر بعدی:شماره ۱۷۸۴ - آتش اندر آب هرگز دیده ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.