هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و انتقادی است که در آن شاعر از رفتارهای ناعادلانه و بیمهری معشوق شکایت میکند. او از خودبینی و ستمگری معشوق میگوید و از او میخواهد که از این رفتارها دست بردارد. همچنین، شاعر به تأثیرات عاطفی این رفتارها بر خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به مهر و محبت بازگردد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاطفی و انتقادی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک و اصطلاحات شعری دارد.
شماره ۱۸۶۱ - سرمه اندر چشم خودبین می کنی
سرمه اندر چشم خودبین می کنی
شانه اندر زلف پرچین می کنی ۱
از ستم چندین که کردی کس نکرد
بس کن، از بهر که چندین می کنی؟ ۲
در غم لبهای من گویی بمیر
مرگ را بر بنده شیرین می کنی ۳
بگذری از مهر و گویی کاین کنم
مهر می باید ترا کاین می کنی ۴
تا بود ما و خیالت در شرف
چشم خسرو پر ز پروین می کنی ۵
شانه اندر زلف پرچین می کنی ۱
از ستم چندین که کردی کس نکرد
بس کن، از بهر که چندین می کنی؟ ۲
در غم لبهای من گویی بمیر
مرگ را بر بنده شیرین می کنی ۳
بگذری از مهر و گویی کاین کنم
مهر می باید ترا کاین می کنی ۴
تا بود ما و خیالت در شرف
چشم خسرو پر ز پروین می کنی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۶۰ - ای که تاراج دل و دین می دهی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۶۲ - آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.