هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر عشق و وابستگی شدید شاعر به معشوق است. شاعر معشوق را جانجان، سلطان دل، صاحبفرمان و درمان دردها میداند و با وجود رنجهای عشق، از بودن معشوق در درون خود خوشحال است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر نیاز به درک و بلوغ عاطفی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد قابل درک است.
شماره ۱۸۶۲ - آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
آنکه جان گویند خلقی، آن تویی
وانکه شیرین تر بود از جان تویی ۱
شهر دل ویران شد از بیداد تو
ورچه ویران تر شود، سلطان تویی ۲
در بلای فتنه نتوان زیستن
دیر زی، گره یکی زیشان تویی ۳
تا کیم سوزی که دل بر جای دار
چون برین دل صاحب فرمان تویی ۴
از گران جانی من، جانا، مرنج
چون درون جان من پنهان تویی ۵
من خوشم، گر سوخته دارم جگر
از تو خواهم عذر، چون مهمان تویی ۶
درد خسرو هر زمان افزون تر است
از که گیرم عیب، چون درمان تویی ۷
وانکه شیرین تر بود از جان تویی ۱
شهر دل ویران شد از بیداد تو
ورچه ویران تر شود، سلطان تویی ۲
در بلای فتنه نتوان زیستن
دیر زی، گره یکی زیشان تویی ۳
تا کیم سوزی که دل بر جای دار
چون برین دل صاحب فرمان تویی ۴
از گران جانی من، جانا، مرنج
چون درون جان من پنهان تویی ۵
من خوشم، گر سوخته دارم جگر
از تو خواهم عذر، چون مهمان تویی ۶
درد خسرو هر زمان افزون تر است
از که گیرم عیب، چون درمان تویی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۶۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۶۱ - سرمه اندر چشم خودبین می کنی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۶۳ - ای ز رویت چشم جان را روشنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.