خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، بیانگر عشق و ارادت شاعر به معشوق است که با زبانی عاشقانه و گاه تلخ و گزنده، احساسات خود را بیان میکند. شاعر از معشوق میخواهد که اگر نمیتواند به دین و آیین او گرایش پیدا کند، حداقل با مهربانی با او رفتار کند. او همچنین از ناامیدی و درد عشق میگوید و از معشوق میخواهد که به او توجه کند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از ابیات دارای کنایهها و اشاراتی هستند که برای مخاطبان با تجربهتر قابل درک است.
شماره ۱۸۷۲ - به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
به بت نمای مرا ره، اگر به دین نتوانی
به مهرکش سگ خود را، اگر به کین نتوانی ۱
گهم نوازی، گاهی بود که تیغ برانی
مراد تست، چنان کن، اگر چنین نتوانی ۲
به نازگویی، بوسی دهم اگر بدهی جان
من آن توانم کردن، ولی تو این نتوانی ۳
بیا و تکیه برین چشم شب نخفته من کن
که با چنین تن و اندام بر زمین نتوانی ۴
مگو تو تلخ که جان می بری به گفتن شیرین
مرا به زهر گهی کش، کز انگبین نتوانی ۵
خوش است باغ، ولیکن نایستد دلم آن جا
که تو شنیدن این ناله حزین نتوانی ۶
دلا، بکش ز بلند آستانت دامن دعوی
که خاک رفتن آنجا به آستین نتوانی ۷
نخست از سر جان خیز خسروا و پس آنگه
به آشکار برو زن، گر از کمین نتوانی ۸
به مهرکش سگ خود را، اگر به کین نتوانی ۱
گهم نوازی، گاهی بود که تیغ برانی
مراد تست، چنان کن، اگر چنین نتوانی ۲
به نازگویی، بوسی دهم اگر بدهی جان
من آن توانم کردن، ولی تو این نتوانی ۳
بیا و تکیه برین چشم شب نخفته من کن
که با چنین تن و اندام بر زمین نتوانی ۴
مگو تو تلخ که جان می بری به گفتن شیرین
مرا به زهر گهی کش، کز انگبین نتوانی ۵
خوش است باغ، ولیکن نایستد دلم آن جا
که تو شنیدن این ناله حزین نتوانی ۶
دلا، بکش ز بلند آستانت دامن دعوی
که خاک رفتن آنجا به آستین نتوانی ۷
نخست از سر جان خیز خسروا و پس آنگه
به آشکار برو زن، گر از کمین نتوانی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۷۱ - نامردم است، هر که درو نیست مردمی
گوهر بعدی:شماره ۱۸۷۳ - هلال عید نمود، ای مه دو هفته، کجایی؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.