هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که دلش همچون آینهای شیفتهی صورت معشوق شده است. او از درد فراق و مهجوری مینالد و حاضر است جانش را فدای معشوق کند. همچنین، شاعر از بیتفاوتی معشوق به عشقش شکایت دارد و میگوید کسی که عشق را تجربه نکرده، نمیتواند درد دل او را درک کند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فداکاری در عشق و درد فراق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۹۰۶ - بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
بدین صفت که تویی در زمانه، معذوری
اگر به صورت زیبای خویش مغروری ۱
دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟
به هر طرف که نظر می کنم تو منظوری ۲
به بلبلان برسانید تا نفس نزنید
که غنچه پای برون می نهد ز مستوری ۳
مرا چو از تو اجازت به زندگانی نیست
به زیر پای تو جان می دهم به دستوری ۴
ترا که شوق عزیزی نسوخت، کی دانی؟
که چیست بر دل خسرو ز داغ مهجوری ۵
اگر به صورت زیبای خویش مغروری ۱
دلم چو آینه صورت پرست شد، چه کنم؟
به هر طرف که نظر می کنم تو منظوری ۲
به بلبلان برسانید تا نفس نزنید
که غنچه پای برون می نهد ز مستوری ۳
مرا چو از تو اجازت به زندگانی نیست
به زیر پای تو جان می دهم به دستوری ۴
ترا که شوق عزیزی نسوخت، کی دانی؟
که چیست بر دل خسرو ز داغ مهجوری ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۰۵ - ز من برگشته ای، جانا، ندانم با که می سازی؟
گوهر بعدی:شماره ۱۹۰۷ - هندوی زلف را چو تو یغما چنین دهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.