هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراموشی و غم دوری از معشوق میگوید. او آرزو میکند که کاش معشوق نیز او را فراموش کند تا رنجش کمتر شود. شاعر به تنهایی و بیکسی خود اشاره میکند و مرگ را تنها مرهم دردهایش میداند. در نهایت، از معشوق میخواهد که اگر گریه بر او نمیآید، دست کم از چشمانش برای گریستن وام بگیرد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی مانند غم، تنهایی و مرگ است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و آرزوی فراموشی نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
شماره ۱۹۵۸ - ای که به چشم تو نیایم همی
ای که به چشم تو نیایم همی
یک نظر آخر به چو من درهمی ۱
گفت که از مات فراموش گشت
کاش فراموش شوی یکدمی ۲
عالم غم بی تو مرا بر دل است
لیک دلت را چه غم از عالمی ۳
بی غمی از عمر قوی شادییست
شادی آن کس که ندارد غمی ۴
این دل در پیش که خالی کنم
وه که ندام به جهان محرمی ۵
هست درین درد من خسته را
مرگ سزاوارترین مرهمی ۶
بر من اگر گریه نمی آیدت
وام کن از دیده خسرو نمی ۷
یک نظر آخر به چو من درهمی ۱
گفت که از مات فراموش گشت
کاش فراموش شوی یکدمی ۲
عالم غم بی تو مرا بر دل است
لیک دلت را چه غم از عالمی ۳
بی غمی از عمر قوی شادییست
شادی آن کس که ندارد غمی ۴
این دل در پیش که خالی کنم
وه که ندام به جهان محرمی ۵
هست درین درد من خسته را
مرگ سزاوارترین مرهمی ۶
بر من اگر گریه نمی آیدت
وام کن از دیده خسرو نمی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۵۷ - یار است و صد کرشمه، شهر است و خوبرویی
گوهر بعدی:شماره ۱۹۵۹ - هر کسی را هوای سیم و زری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.