هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او از عشق بیپایان خود، درد هجران، و تأثیرات عمیق این عشق بر زندگی خود سخن میگوید. شاعر معتقد است که هیچکس به اندازه او سزاوار وصل یا هجران معشوق نیست و عشق او منحصر به فرد است. او همچنین به تأثیرات جسمی و روحی این عشق اشاره میکند و اذعان میدارد که حتی اگر دیوانه عشق شود، این امری طبیعی است زیرا بسیاری مانند او شیفته معشوق هستند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و فکری برای درک کامل دارند.
شماره ۹۵ - همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
همچو من وصل ترا هیچ سزاواری هست
یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست ۱
دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب
که چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست ۲
ای تماشای رخت داروی بیماری عشق
خبرت نیست که در کوی تو بیماری هست ۳
هرکجا دل شده یی بر سر کویت بینم
گویم المنت لله که مرا یاری هست ۴
گر من از عشق تو دیوانه شوم باکی نیست
که چو من شیفته در کوی تو بسیاری هست ۵
هرکه روی چو گلت بیند داند بیقین
که ز سودای تو در پای دلم خاری هست ۶
« گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست »
قاضی شهر گواهی بدهد کآری هست ۷
هرکرا کار نه عشقست اگر سلطانست
تو ورا هیچ مپندار که در کاری هست ۸
تا زر شعر من از سکه تو نام گرفت
هر در مسنگ مرا قیمت دیناری هست ۹
گر بگویم که مرا یار تویی بشنو لیک
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست ۱۰
سیف فرغانی نبود بر یارت قدری
گر دل و جان ترا نزد تو مقداری هست ۱۱
یا چو من هجر ترا هیچ گرفتاری هست ۱
دیده دهر بدور تو ندیده است بخواب
که چو چشمت بجهان فتنه بیداری هست ۲
ای تماشای رخت داروی بیماری عشق
خبرت نیست که در کوی تو بیماری هست ۳
هرکجا دل شده یی بر سر کویت بینم
گویم المنت لله که مرا یاری هست ۴
گر من از عشق تو دیوانه شوم باکی نیست
که چو من شیفته در کوی تو بسیاری هست ۵
هرکه روی چو گلت بیند داند بیقین
که ز سودای تو در پای دلم خاری هست ۶
« گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست »
قاضی شهر گواهی بدهد کآری هست ۷
هرکرا کار نه عشقست اگر سلطانست
تو ورا هیچ مپندار که در کاری هست ۸
تا زر شعر من از سکه تو نام گرفت
هر در مسنگ مرا قیمت دیناری هست ۹
گر بگویم که مرا یار تویی بشنو لیک
مشنو ای دوست که بعد از تو مرا یاری هست ۱۰
سیف فرغانی نبود بر یارت قدری
گر دل و جان ترا نزد تو مقداری هست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۴۰۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴ - ترا من دوست دارم تا جهان هست
گوهر بعدی:شماره ۹۶ - مرا با رخ تو نظر بهر چیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.