هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از دوری معشوق است. او حال خود را بدون معشوق مانند دل خراب، چشمان گریان، تن بیجان و ذرهای بیخورشید توصیف میکند. شاعر از هجران و فراق شکایت دارد و وصل را مانند حیات و هجر را مانند مرگ میداند. او در نهایت به این نتیجه میرسد که درمان درد هجران، وصال معشوق است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساسات شدید است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۳۴ - بی تو دانی حالم ای جان چون بود
بی تو دانی حالم ای جان چون بود
دل خراب و دیده گریان چون بود ۱
باچنین صبر و تحمل حال من
کز تو دور افتادم ای جان چون بود ۲
تن چو ازجان بازماند مرده ییست
جان که دورافتد زجانان چون بود ۳
آنکه سر بر زانوی وصل تو داشت
زیر دست وپای هجران چون بود ۴
تو(چو)خورشیدی و من چون ذره یی
ذره بی خورشید تابان چون بود ۵
تو گلستانی و من چون بلبلم
حال بلبل بی گلستان چون بود ۶
هجر و وصل تست چون موت و حیات
این یکی دیدیم تا آن چون بود ۷
درد هجرت راست درمان از وصال
آزمودم درد و درمان چون بود ۸
در درون سیف فرغانی غمت
آتش اندر نی همی دان چون بود ۹
دل خراب و دیده گریان چون بود ۱
باچنین صبر و تحمل حال من
کز تو دور افتادم ای جان چون بود ۲
تن چو ازجان بازماند مرده ییست
جان که دورافتد زجانان چون بود ۳
آنکه سر بر زانوی وصل تو داشت
زیر دست وپای هجران چون بود ۴
تو(چو)خورشیدی و من چون ذره یی
ذره بی خورشید تابان چون بود ۵
تو گلستانی و من چون بلبلم
حال بلبل بی گلستان چون بود ۶
هجر و وصل تست چون موت و حیات
این یکی دیدیم تا آن چون بود ۷
درد هجرت راست درمان از وصال
آزمودم درد و درمان چون بود ۸
در درون سیف فرغانی غمت
آتش اندر نی همی دان چون بود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۲۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۳ - دل عاشق رهین جان نبود
گوهر بعدی:شماره ۲۳۵ - هرچند لطف عادت آن نازنین بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.