هوش مصنوعی:
این شعر بهار هندستان را توصیف میکند که با آمدنش از گرمای تابستان نجات میدهد. شاعر از زیباییهای طبیعت در بهار، مانند ابرها، بادها، سبزهها و گلها سخن میگوید و تأثیر شگفتانگیز آن بر روح و جان انسان را بیان میکند. همچنین، شاعر به对比 بین گرما و سرما اشاره میکند و از راحتی و شادی که بهار به ارمغان میآورد، قدردانی میکند.
رده سنی:
12+
این شعر دارای مفاهیم زیباییشناسی و طبیعتگرایی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و لذتبخش است. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه ممکن است برای کودکان کوچکتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ۱ - توصیف بر شکال
برشکال ای بهار هندستان
ای نجات از بلای تابستان ۱
دادی از تیر مه بشارت ها
باز رستیم از آن حرارت ها ۲
هر سو از ابر لشکری داری
در امارت مگر سری داری ۳
بادهای تو تو میغ ها دارند
میغ های تو تیغ ها دارند ۴
رعدهای تو کوس هاکوبند
چرخ گویی همی که بکشوبند ۵
طبع و حال هوا دگر کردی
دشت ها را همه شمر کردی ۶
سبزه ها را طراوتی دادی
عمرها را حلاوتی دادی ۷
راغ را گل زمردین کردی
باغ را شاخ بسدین کردی ۸
ای شگفتی نکونگار گری
رنگ طبعی نکو به کار بری ۹
تو بدین حمله ای که افکندی
بیخ خشکی ز خاک برکندی ۱۰
تیر بگذشت ناگهان بر ما
منهزم گشت لشکر گرما ۱۱
تن ما زیر جامه های تنگ
گشت تازه ز بادهای خنک ۱۲
اینت راحت که رنج گرما نیست
پس ازین جز امید سرما نیست ۱۳
حبذا ابرهای پر نم تو
حبذا سبزه های خرم تو ۱۴
عیش و عشرت کنون توان کردن
می شادی کنون توان خوردن ۱۵
که ز گرمی خبر نگردد جان
نشود همچو چوب خشک دهان ۱۶
جام باده بجوشد اندر کف
چون سر دیگ بر نیارد کف ۱۷
گرچه دور اوفتد ز چشم ترم
من به وهم اندرو همی نگرم ۱۸
ای نجات از بلای تابستان ۱
دادی از تیر مه بشارت ها
باز رستیم از آن حرارت ها ۲
هر سو از ابر لشکری داری
در امارت مگر سری داری ۳
بادهای تو تو میغ ها دارند
میغ های تو تیغ ها دارند ۴
رعدهای تو کوس هاکوبند
چرخ گویی همی که بکشوبند ۵
طبع و حال هوا دگر کردی
دشت ها را همه شمر کردی ۶
سبزه ها را طراوتی دادی
عمرها را حلاوتی دادی ۷
راغ را گل زمردین کردی
باغ را شاخ بسدین کردی ۸
ای شگفتی نکونگار گری
رنگ طبعی نکو به کار بری ۹
تو بدین حمله ای که افکندی
بیخ خشکی ز خاک برکندی ۱۰
تیر بگذشت ناگهان بر ما
منهزم گشت لشکر گرما ۱۱
تن ما زیر جامه های تنگ
گشت تازه ز بادهای خنک ۱۲
اینت راحت که رنج گرما نیست
پس ازین جز امید سرما نیست ۱۳
حبذا ابرهای پر نم تو
حبذا سبزه های خرم تو ۱۴
عیش و عشرت کنون توان کردن
می شادی کنون توان خوردن ۱۵
که ز گرمی خبر نگردد جان
نشود همچو چوب خشک دهان ۱۶
جام باده بجوشد اندر کف
چون سر دیگ بر نیارد کف ۱۷
گرچه دور اوفتد ز چشم ترم
من به وهم اندرو همی نگرم ۱۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۸
۴۲۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:مقطعات
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲ - ثنای عضدالدوله شیرزاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.