خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از غم تنهایی و از دست دادن یاران و هنرمندانش مینالد و خود را مانند غولی در زندان تنها میبیند.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند «غول در زندان» نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک کامل دارد.
شماره ۳۳۲ - دیدی که غلام داشتم چندان من
دیدی که غلام داشتم چندان من
پرورده ز خون دل چو فرزندان من ۱
در جمله از آن همه هنرمندان من
تنها ماندم چو غول در زندان من ۲
پرورده ز خون دل چو فرزندان من ۱
در جمله از آن همه هنرمندان من
تنها ماندم چو غول در زندان من ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۳۱ - زاری و دعا کن به سحرگاه ای تن
گوهر بعدی:شماره ۳۳۳ - روزم تیره ست از آن رخ مهوش تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.