هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از زبان عاشقی بیان میشود که از رازداری معشوق و جذبههای عشق او سخن میگوید. شاعر از تأثیرات عمیق عشق و نگاه معشوق بر زندگی خود مینویسد و چگونه این عشق او را از مسیرهای معمول زندگی دور میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۱۷۴ - بر گرد مه ز غالیه پرگار می کشی
بر گرد مه ز غالیه پرگار می کشی
بر طرف روز نقش شب تار می کشی ۱
آن روز شد که راز نهان داشتم که باز
رازم چو روز بر سر بازار می کشی ۲
زنار زلف آتش عشقت بلا شدند
زین باز می کُشی و به زنَّار می کَشی ۳
دل چند گه ز فتنه چشم تو رسته بود
بازش بدام طُّره ی طَّرار می کشی ۴
زآشوب چشم توست که ابن حسام را
از صومعه به خانه خمّار می کشی ۵
بر طرف روز نقش شب تار می کشی ۱
آن روز شد که راز نهان داشتم که باز
رازم چو روز بر سر بازار می کشی ۲
زنار زلف آتش عشقت بلا شدند
زین باز می کُشی و به زنَّار می کَشی ۳
دل چند گه ز فتنه چشم تو رسته بود
بازش بدام طُّره ی طَّرار می کشی ۴
زآشوب چشم توست که ابن حسام را
از صومعه به خانه خمّار می کشی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۳ - شب وداع و غم هجر و درد تنهایی
گوهر بعدی:غزل ۱۷۵ - از نرگس خوش خواب تو در عین سیاهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.