هوش مصنوعی:
در این متن، شاعر از ظلم و ستم شاهان پیشین و نگرش منفی آنها نسبت به نیکان سخن میگوید. سپس، دیوانهای را توصیف میکند که به سوالات شاه پاسخ میدهد و نشان میدهد که دنیا و قدرت آن بیثبات و ناعادلانه است. دیوانه با طنز و تمسخر، بیفایده بودن انتظار نیکی از جهان را بیان میکند و در نهایت، به دنبال فرار از غم و رسیدن به آرامش از طریق موسیقی و مستی است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و انتقادی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشارههایی به مستی و فرار از غم وجود دارد که مناسب گروههای سنی بالاتر است.
بخش ۴۴ - حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانه
ز شاهان پیشین ستم پیشه ای
در آزار نیکان بد اندیشه ای ۱
به دیوانه ای گفت آشفته خوی
که از دور گردون چه خواهی بگوی ۲
اگر مال خواهی و بگزیده گنج
کشد پیش روی تو نادیده رنج ۳
وگر جفت خواهی و ایوان و کاخ
کند بر تو میدان عشرت فراخ ۴
وگر خواهی از تاج شاهی رواج
نهد بر سرت از سر شاه تاج ۵
بخندید دیوانه کای ساده دل
بر این کار بازیچه بنهاده دل ۶
فلک کیست سرگشته هرزه گرد
شب و روز با اهل دل در نبرد ۷
به جز کجروی نیست اندیشه اش
جز آزرن راستان پیشه اش ۸
ستاند ز نوشیروان تاج و تخت
دهد با چو تو ظالم دیده سخت ۹
من از وی چه نیکی توقع کنم
که چون سفلگانش تواضع کنم ۱۰
ز کج غیر چشم کجی داشتن
بود خاک در دیده انباشتن ۱۱
بیا ساقیا تا کی این بخردی
بنه بر کفم مایه بیخودی ۱۲
چنان فارغم کن ز ملک و ملک
که سر درنیارم به چرخ فلک ۱۳
بیا مطربا کز غم افسرده ام
ز پژمردگی گوییا مرده ام ۱۴
چنان گرم کن در سماعم دماغ
که بخشد ز دور سپهرم فراغ ۱۵
در آزار نیکان بد اندیشه ای ۱
به دیوانه ای گفت آشفته خوی
که از دور گردون چه خواهی بگوی ۲
اگر مال خواهی و بگزیده گنج
کشد پیش روی تو نادیده رنج ۳
وگر جفت خواهی و ایوان و کاخ
کند بر تو میدان عشرت فراخ ۴
وگر خواهی از تاج شاهی رواج
نهد بر سرت از سر شاه تاج ۵
بخندید دیوانه کای ساده دل
بر این کار بازیچه بنهاده دل ۶
فلک کیست سرگشته هرزه گرد
شب و روز با اهل دل در نبرد ۷
به جز کجروی نیست اندیشه اش
جز آزرن راستان پیشه اش ۸
ستاند ز نوشیروان تاج و تخت
دهد با چو تو ظالم دیده سخت ۹
من از وی چه نیکی توقع کنم
که چون سفلگانش تواضع کنم ۱۰
ز کج غیر چشم کجی داشتن
بود خاک در دیده انباشتن ۱۱
بیا ساقیا تا کی این بخردی
بنه بر کفم مایه بیخودی ۱۲
چنان فارغم کن ز ملک و ملک
که سر درنیارم به چرخ فلک ۱۳
بیا مطربا کز غم افسرده ام
ز پژمردگی گوییا مرده ام ۱۴
چنان گرم کن در سماعم دماغ
که بخشد ز دور سپهرم فراغ ۱۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۵
۴۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۴۳ - داستان طلب وصیت کردن اسکندر از ارسطو و وصیت نوشتن وی
گوهر بعدی:بخش ۴۵ - داستان نکته های حکمت راندن شاگردان ارسطو و خبر یافتن اسکندر از آن و عقدهای گوهر بر ایشان نثار کردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.