هوش مصنوعی:
این متن یک شعر ستایشآمیز است که به مدح و ستایش یک حاکم یا پادشاه قدرتمند و عادل میپردازد. در این شعر، از عدالت، دانش، فتوحات نظامی، و برکات حکومت این فرد سخن گفته میشود. همچنین، تأثیر مثبت او بر دین و دنیا، و پیروزیهایش در جنگها و ادارهٔ مملکت توصیف شده است.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم پیچیدهٔ تاریخی، سیاسی و ادبی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به جنگ و خشونت ممکن است برای کودکان نامناسب باشد.
شماره ۸۹ - ای شاد ز تو خلق و تو از دولت خود شاد
ای شاد ز تو خلق و تو از دولت خود شاد
دنیا به تو آراسته و دین به تو آباد ۱
ایزد همه آفاق تورا داد سراسر
حقّا که سزاوار تو بود آنچه تو را داد ۲
معلوم شد از تیغ تو هم نصرت و هم فتح
موجود شد از طبع تو هم دانش و هم داد ۳
در شرع به شمشیر تو شد سوخته بِدعَت
در ملک به فرمان تو شد کاسته بیداد ۴
از لشکر تو هست به روم اندر آسیب
وز خنجر تو هست به شام اندرْ فریاد ۵
با فر تو و فتح تو در مشرق و مغرب
از فر جم و فتح سکندر که کند یاد ۶
قفلِ در فتنه است وکلیدِ در روزی
در رزم سر تیغت و در بزم کفِ راد ۷
تا آتش تیغ توببرد آب مخالف
در خاک شد آنکسکه بُد اندر سر او باد ۸
بس آهن و پولاد که از حَزمِ تو شد موم
بس موم که از عزم تو شد آهن و پولاد ۹
بس حِصن که شاهان بگشودند به ده سال
بخت تو کمر بست و به یک ساعت بگشاد ۱۰
بس خصمکه پای از سر خط تو برون برد
چون دید سر تیغ تو از پای درافتاد ۱۱
یکساله فتوح تو ز هفتاد فزون است
سال تو هنوز آمده بر نیمهٔ هفتاد ۱۲
گر عدل به هشتاد کند عمر بزرگان
پس عدل تو عمر تو کشد بر صد و هشتاد ۱۳
ای درکف پیمانت دل حاضر و غایب
ای بر خط فرمانت سر بنده و آزاد ۱۴
آن کیست که دل درکف پیمان تو نَسپَرد
وان کیست که سر بر خط فرمان تو ننهاد ۱۵
گرچه خرد استاد همه آدمیان است
از دولت و اقبال خرد را تویی استاد ۱۶
حکمت چو عروس است و عطای تو چوکابین
رای تو چو مَشّاطه و جود تو چو داماد ۱۷
بنشین به خوشی شاد که اقبال تو داری
تو شاد به اقبال و همه خلق به تو شاد ۱۸
دنیا به تو آراسته و دین به تو آباد ۱
ایزد همه آفاق تورا داد سراسر
حقّا که سزاوار تو بود آنچه تو را داد ۲
معلوم شد از تیغ تو هم نصرت و هم فتح
موجود شد از طبع تو هم دانش و هم داد ۳
در شرع به شمشیر تو شد سوخته بِدعَت
در ملک به فرمان تو شد کاسته بیداد ۴
از لشکر تو هست به روم اندر آسیب
وز خنجر تو هست به شام اندرْ فریاد ۵
با فر تو و فتح تو در مشرق و مغرب
از فر جم و فتح سکندر که کند یاد ۶
قفلِ در فتنه است وکلیدِ در روزی
در رزم سر تیغت و در بزم کفِ راد ۷
تا آتش تیغ توببرد آب مخالف
در خاک شد آنکسکه بُد اندر سر او باد ۸
بس آهن و پولاد که از حَزمِ تو شد موم
بس موم که از عزم تو شد آهن و پولاد ۹
بس حِصن که شاهان بگشودند به ده سال
بخت تو کمر بست و به یک ساعت بگشاد ۱۰
بس خصمکه پای از سر خط تو برون برد
چون دید سر تیغ تو از پای درافتاد ۱۱
یکساله فتوح تو ز هفتاد فزون است
سال تو هنوز آمده بر نیمهٔ هفتاد ۱۲
گر عدل به هشتاد کند عمر بزرگان
پس عدل تو عمر تو کشد بر صد و هشتاد ۱۳
ای درکف پیمانت دل حاضر و غایب
ای بر خط فرمانت سر بنده و آزاد ۱۴
آن کیست که دل درکف پیمان تو نَسپَرد
وان کیست که سر بر خط فرمان تو ننهاد ۱۵
گرچه خرد استاد همه آدمیان است
از دولت و اقبال خرد را تویی استاد ۱۶
حکمت چو عروس است و عطای تو چوکابین
رای تو چو مَشّاطه و جود تو چو داماد ۱۷
بنشین به خوشی شاد که اقبال تو داری
تو شاد به اقبال و همه خلق به تو شاد ۱۸
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۸
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۸ - به فال فرخ و روز مبارک از بغداد
گوهر بعدی:شماره ۹۰ - از دولت عالی به سعادت ستدم داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.