هوش مصنوعی:
این شعر به ستایش یک شخصیت قدرتمند و نیکوکار میپردازد که پس از سالها رنج و حوادث ناگوار، به مقصود و مراد دل خود رسیده است. شاعر از احسان و حمایت این شخصیت قدرتمند قدردانی میکند و تأثیر مثبت او را در زندگی خود و دیگران توصیف میکند. همچنین، به دشمنان این شخصیت هشدار میدهد که عواقب اعمالشان را خواهند دید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات به دشمنی و کینتوزی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۲۶۶ - این منم یافته مقصود و مراد دل خویش
این منم یافته مقصود و مراد دل خویش
با حوادث شده بیگانه و با دولت خویش ۱
وین منم دیده و دل کرده پس از چندین سال
روشن و شاد به دیدار ولینعمت خویش ۲
صدر اسلام عمادالدینْ بوبکر که هست
چون قوامالدین نیکوسیر و نیکاندیش ۳
آن وزیری که جهان شد همه از دست سهبار
باز دست آمد چون پای نهاد اندر پیش ۴
هر که زو مقبل و برنا و توانگر گردد
تا قیامت نشود مُدبر و پیر و درویش ۵
ای نکوخواه تو را مهر تو چون شربت نوش
وی بداندیش تو را کین تو چون ضربت نیش ۶
در پناه تو به حشمت نگرد باز به کبک
در حریم تو به حرمت نگرد گرک به میش ۷
اجل از دشمن تو باز نگردد به خیال
آهن و سنگ به هم بازنگیرد به سریش ۸
تا که از نکبت ایام شود عبرت خلق
هر که را کین و خلاف تو بود، مذهب و کیش ۹
آن کند تابش تیغ تو به خفتان و زره
که کند تابش مهتاب به کتان و حشیش ۱۰
منم آن بنده که احسان تو شد مرهم من
چون شد از تیر حوادث دل من خسته و ریش ۱۱
نکنم یاد ز تاراج و نیندیشم ز آنْکْ
مرکبم بود خرِ لنگ و لباسم فَرْغیش ۱۲
شکر اِنعام تو گویم که به توفیق خدای
رنج من کم شد از احسان تو و راحت بیش ۱۳
تاکه دینار پریشد بر زان باد خزان
باد بر سیم و سمن خانه ی تو مشک پریش ۱۴
دوستان تو سراسر ز در خنده و ناز
دشمنان تو یکایک زدر گریه خریش ۱۵
با حوادث شده بیگانه و با دولت خویش ۱
وین منم دیده و دل کرده پس از چندین سال
روشن و شاد به دیدار ولینعمت خویش ۲
صدر اسلام عمادالدینْ بوبکر که هست
چون قوامالدین نیکوسیر و نیکاندیش ۳
آن وزیری که جهان شد همه از دست سهبار
باز دست آمد چون پای نهاد اندر پیش ۴
هر که زو مقبل و برنا و توانگر گردد
تا قیامت نشود مُدبر و پیر و درویش ۵
ای نکوخواه تو را مهر تو چون شربت نوش
وی بداندیش تو را کین تو چون ضربت نیش ۶
در پناه تو به حشمت نگرد باز به کبک
در حریم تو به حرمت نگرد گرک به میش ۷
اجل از دشمن تو باز نگردد به خیال
آهن و سنگ به هم بازنگیرد به سریش ۸
تا که از نکبت ایام شود عبرت خلق
هر که را کین و خلاف تو بود، مذهب و کیش ۹
آن کند تابش تیغ تو به خفتان و زره
که کند تابش مهتاب به کتان و حشیش ۱۰
منم آن بنده که احسان تو شد مرهم من
چون شد از تیر حوادث دل من خسته و ریش ۱۱
نکنم یاد ز تاراج و نیندیشم ز آنْکْ
مرکبم بود خرِ لنگ و لباسم فَرْغیش ۱۲
شکر اِنعام تو گویم که به توفیق خدای
رنج من کم شد از احسان تو و راحت بیش ۱۳
تاکه دینار پریشد بر زان باد خزان
باد بر سیم و سمن خانه ی تو مشک پریش ۱۴
دوستان تو سراسر ز در خنده و ناز
دشمنان تو یکایک زدر گریه خریش ۱۵
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۵
۴۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۵ - همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانش
گوهر بعدی:شماره ۲۶۷ - ای شاه همه عالم و فخرگهر خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.