خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر احساسات درونی خود را با تصاویر شعلهور شمع و جریان آب مقایسه میکند. او بیان میکند که با وجود درد و رنجی که دارد، همچون شمعی است که با سوختن خود، نور و گرمابخش است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و استعاری است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی دارد.
شماره ۱۳۰ - گر چه دل من چو شمع آتش خایست
گر چه دل من چو شمع آتش خایست
این آتش من چو آب جار افزایست ۱
ورچند مرا زبان تن فرسایست
چون شمع زبان من بتن برپایست ۲
این آتش من چو آب جار افزایست ۱
ورچند مرا زبان تن فرسایست
چون شمع زبان من بتن برپایست ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۹ - دی گفت ندیدمت درین روزی بیست
گوهر بعدی:شماره ۱۳۱ - در خدمت تو گر تن من برپایست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.