هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجها و تلاشهای خود در راه کسب علم و ادب میگوید و از ظلم و بیعدالتیهایی که در طول شش سال زندانی شدن در نشابور متحمل شده است، شکایت میکند. او از حاکم درخواست کمک و عدالت دارد و امیدوار است که با شنیدن قصهاش، مورد لطف و عنایت قرار گیرد. شاعر همچنین به مهارتها و هنرهای خود اشاره میکند و تأکید دارد که در زمان خود بیهمتاست.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و تاریخی است و درک آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و شرایط اجتماعی دوران گذشته دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ظلم و بیعدالتی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۱۰۴ - سر ملوک جهان شهریار روی زمین
سر ملوک جهان شهریار روی زمین
به دست و دل،حسد بحر و غیرت کانی ۱
از آن زمان که تو بر تخت ملک بنشستی
فریضه گشت که جز گرد ظلم ننشانی ۲
مدبران قضا هر زمان فرو خوانند
به گوش فکرت تو رازهای پنهانی ۳
اگر ز قصه من بنده بشنوی طرفی
ز کردگار بیابی ثواب دو جهانی ۴
مرا به مدت شش سال حرص علم و ادب
به خاکدان نشابور کرد زندانی ۵
به هر هنر که کسی نام برد در عالم
چنان شدم که نیابم به عهد خود ثانی ۶
کسی که منکر این ماجراست گو بنشین
به مجلس تو و بشنو دلیل برهانی ۷
ز دست فاقه کشیدم هزار شربت تلخ
که کس مرا ز عرق تر ندید پیشانی ۸
چه مایه خدمت شاهان که پشت پای زدم
بدان امید که در من سری بجنبانی ۹
از آن سپس به جناب تو التجا کردم
مگر که حق من از روزگار بستانی ۱۰
مرا ز بهر جوازی که خواستم صدره
روا بود که تو چندین به جان بگردانی ۱۱
رسالتی که ز انشای خود فرستادم
به مجلس تو در ابطال حکم طوفانی ۱۲
اگر در آن سخنت شُبهَت است و می خواهی
که از جریده ایام نیز بر خوانی ۱۳
مرا چنانک بود هم معیشتی باید
که بی غذا نتوان داشت روح حیوانی ۱۴
به دست و دل،حسد بحر و غیرت کانی ۱
از آن زمان که تو بر تخت ملک بنشستی
فریضه گشت که جز گرد ظلم ننشانی ۲
مدبران قضا هر زمان فرو خوانند
به گوش فکرت تو رازهای پنهانی ۳
اگر ز قصه من بنده بشنوی طرفی
ز کردگار بیابی ثواب دو جهانی ۴
مرا به مدت شش سال حرص علم و ادب
به خاکدان نشابور کرد زندانی ۵
به هر هنر که کسی نام برد در عالم
چنان شدم که نیابم به عهد خود ثانی ۶
کسی که منکر این ماجراست گو بنشین
به مجلس تو و بشنو دلیل برهانی ۷
ز دست فاقه کشیدم هزار شربت تلخ
که کس مرا ز عرق تر ندید پیشانی ۸
چه مایه خدمت شاهان که پشت پای زدم
بدان امید که در من سری بجنبانی ۹
از آن سپس به جناب تو التجا کردم
مگر که حق من از روزگار بستانی ۱۰
مرا ز بهر جوازی که خواستم صدره
روا بود که تو چندین به جان بگردانی ۱۱
رسالتی که ز انشای خود فرستادم
به مجلس تو در ابطال حکم طوفانی ۱۲
اگر در آن سخنت شُبهَت است و می خواهی
که از جریده ایام نیز بر خوانی ۱۳
مرا چنانک بود هم معیشتی باید
که بی غذا نتوان داشت روح حیوانی ۱۴
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۴
۴۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳ - بزرگ جهان! گر توانستمی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵ - ایا شهی که گرفته ست زیر شهپر حفظ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.