هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی میگوید و از بیصبری و داغ دلش سخن میگوید. او از مفلسی و تنهایی، زخمهای زندگی، و مینوشی که دیگران مینوشند اما او از آنان جدا است، یاد میکند. همچنین از حیرت در برابر بسته بودن باغ وصل در فصل مناسب و از خشک شدن مغز به دلیل سودا و نیاز به غمزه ساقی برای تسکین درد سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین اشاره به مفاهیمی مانند شراب و مستی دارد که برای مخاطبان زیر 16 سال مناسب نیست.
شماره ۱ - زود به کردم من بیصبر داغ خویش را
زود به کردم من بیصبر داغ خویش را
اول شب میکشد مفلس چراغ خویش را ۱
گر نباشد زخم شمشیرم حمایل گو مباش
هیکل تن کردهام چون لاله داغ خویش را ۲
میگساران دیگر و خونابهنوشان دیگرند
بر حریفان زان نپیمایم ایاغ خویش را ۳
حیرتی دارم که در فصل چنین دهقان وصل
بر تماشایی چرا در بسته باغ خویش را ۴
خشک شد مغزم ز سودا غمزه ساقی کجاست
تا زخون خویش تر سازم دماغ خویش را ۵
اول شب میکشد مفلس چراغ خویش را ۱
گر نباشد زخم شمشیرم حمایل گو مباش
هیکل تن کردهام چون لاله داغ خویش را ۲
میگساران دیگر و خونابهنوشان دیگرند
بر حریفان زان نپیمایم ایاغ خویش را ۳
حیرتی دارم که در فصل چنین دهقان وصل
بر تماشایی چرا در بسته باغ خویش را ۴
خشک شد مغزم ز سودا غمزه ساقی کجاست
تا زخون خویش تر سازم دماغ خویش را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر بعدی:شماره ۲ - شام خطت گرفته ز صبح آفتاب را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.