هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد و رنج عشق و تنهایی سخن میگوید. شاعر از نادیده گرفته شدن و بیتفاوتی دیگران شکایت دارد و خود را مانند عنقای عشق میداند که کسی جایگاهش را نمیشناسد. همچنین، از شیخ شهر میخواهد که پردهپوشی نکند و آیندهشان را تباه نسازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'پردهپوشی' و 'فردای ما را' نیاز به درک بیشتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.
شماره ۴۸ - نهادی بر سر شوریدگان داغ
نهادی بر سر شوریدگان داغ
زدی بر سر گره سودای ما را ۱
در این بزم از حریفان چشم داریم
که نگذارند خالی جای ما را ۲
نظر بر جامه از برگشتگیهاست
کسی نشناسد از سر پای ما را ۳
درین بستانسرا عنقای عشقیم
نمیداند کسی ماوای ما را ۴
خدا را شیخ شهر ار پرده پوشی
مکن امروز شب فردای ما را ۵
زدی بر سر گره سودای ما را ۱
در این بزم از حریفان چشم داریم
که نگذارند خالی جای ما را ۲
نظر بر جامه از برگشتگیهاست
کسی نشناسد از سر پای ما را ۳
درین بستانسرا عنقای عشقیم
نمیداند کسی ماوای ما را ۴
خدا را شیخ شهر ار پرده پوشی
مکن امروز شب فردای ما را ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷ - چو شخص سایه ندیده کسی هلاک مرا
گوهر بعدی:شماره ۴۹ - گشته چون آینه روشن دل بیکینه ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.