هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد دوری از معشوق و بینصیبی از وصال او مینالد. او از نگاههای بیثمر، دعاهای بیپاسخ و ترس از رد شدن توسط معشوق سخن میگوید. همچنین، از سوختن جسم قدسی و تبدیل آن به همایی بینصیب ابراز نگرانی میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد دوری و ناامیدی ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۵۸ - چند باشد دل ز وصل دلربایی بینصیب
چند باشد دل ز وصل دلربایی بینصیب
چند باشد گوشم از آواز پایی بینصیب ۱
رخ مپوش از من گهِ نظّاره این عیب است عیب
کز سر خوان کریم آید گدایی بینصیب ۲
چند آیم بر سر راه و ز بیم خوی تو
چشم از نظّاره و لب از دعایی بینصیب ۳
وقت رفتن جسم قدسی را مسوز ای آه گرم
تا نگردد ز استخوان او همایی بینصیب ۴
چند باشد گوشم از آواز پایی بینصیب ۱
رخ مپوش از من گهِ نظّاره این عیب است عیب
کز سر خوان کریم آید گدایی بینصیب ۲
چند آیم بر سر راه و ز بیم خوی تو
چشم از نظّاره و لب از دعایی بینصیب ۳
وقت رفتن جسم قدسی را مسوز ای آه گرم
تا نگردد ز استخوان او همایی بینصیب ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۴۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۷ - منشور خدمت تو رقم شد به نام ما
گوهر بعدی:شماره ۵۹ - شد بهار از توبهکردن بایدم اکنون گذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.