هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او از غم و اشکهایش مینالد و بیان میکند که چگونه دلش را در زلف پریشان معشوق گم کرده است. همچنین، از تأثیر نگاه و غمزههای معشوق بر خود میگوید و اینکه شوق دیدار معشوق، چشمانش را حیران کرده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۰۶ - از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیدهام
از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیدهام
جمعیت دل را در آن زلف پریشان چیدهام ۱
ریزد به دامن دیده خون، من ریزم از دامن برون
او بهر دامان چیده گل، من گل ز دامان چیدهام ۲
تا برده ترک غمزهات، دستی به قربان کمان
چون ترکشت پهلوی هم، در سینه پیکان چیدهام ۳
چون دیده آیینهام مژگان نمیآید به هم
از بس که شوق دیدنت در چشم حیران چیدهام ۴
جمعیت دل را در آن زلف پریشان چیدهام ۱
ریزد به دامن دیده خون، من ریزم از دامن برون
او بهر دامان چیده گل، من گل ز دامان چیدهام ۲
تا برده ترک غمزهات، دستی به قربان کمان
چون ترکشت پهلوی هم، در سینه پیکان چیدهام ۳
چون دیده آیینهام مژگان نمیآید به هم
از بس که شوق دیدنت در چشم حیران چیدهام ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۵ - اگر به عشق نباشد درست، پیمانم
گوهر بعدی:شماره ۴۰۷ - چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.