هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، بیانگر عشق و رنج‌های عاشقانه است. شاعر از وفاداری به عهد قدیم و یار کهن سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که چگونه زمانه می‌تواند شرایط را تغییر دهد. او از دردهای عشق و سختی‌های راه معشوق می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که راز دل را نپوشاند. همچنین، شاعر از ناخن‌های شکسته در راه عشق و ناامیدی‌های زمانه شکایت دارد.
رده سنی: 16+ متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعاره‌های به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارند.

شماره ۴۱۱ - مباش غره به عهد قدیم و یار کهن

مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
که هفته‌ای چو شود، خاربن شود گلبن ۱

به جذب حادثه شد پیکرم چنان مشتاق
که پا نخورده به سنگم، کبود شد ناخن ۲

میان عاشق و معشوق، راز دل گفتن
همین بس است که آزار لب نداد سخن ۳

نهفته حیف نباشد چنان گل رویی؟
خدای را که رخ آلوده نقاب مکن ۴

ز کار خود نگشوده‌ام گره، چرا قدسی
زمانه نی شکند ناخن مرا در بن؟ ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۱۰ - حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن
گوهر بعدی:شماره ۴۱۲ - شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.