هوش مصنوعی:
شاعر در این ابیات از عشق و سودای معشوق سخن میگوید و بیان میکند که هیچ کس جای او را در دلش نگرفته است. همچنین از تأثیر سخنان معشوق که مانند معجزهی مسیح است، یاد میکند و در نهایت از رشک و اندوه خود میگوید که حتی اجازه نمیدهد اشکهایش به دریا بریزد.
رده سنی:
15+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۴ - در دلم مهر تو بهر دگری جا گذاشت
در دلم مهر تو بهر دگری جا گذاشت
در سرم آتش سودای تو سودا نگذاشت ۱
با فسون سخنت دعوی اعجاز مسیح
بود حرفی لبت آن هم به مسیحا نگذاشت ۲
آب یا رب ز که گیرد پس ازین ابر بهار
رشک چشم تر من، آب به دریا نگذاشت ۳
در سرم آتش سودای تو سودا نگذاشت ۱
با فسون سخنت دعوی اعجاز مسیح
بود حرفی لبت آن هم به مسیحا نگذاشت ۲
آب یا رب ز که گیرد پس ازین ابر بهار
رشک چشم تر من، آب به دریا نگذاشت ۳
قالب: غزل/قصیده/قطعه
تعداد ابیات: ۳
۳۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳ - منم که خون جگر، لالهزار باغ من است
گوهر بعدی:شماره ۱۵ - از جوش دلم دیده پر از پاره خون است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.