هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از نبود مهر و وفاداری در رابطهاش شکایت میکند و بیان میکند که دیگر تحمل دوری و رنج را ندارد. او احساس میکند که طرف مقابلش تغییر کرده و دیگر مانند گذشته یاریگر نیست. شاعر از خدا میخواهد که فریاد دردش را بشنود و در پایان اشاره میکند که زندگی بدون معشوق ارزشی ندارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، موضوعات مطرح شده مانند شکایت از بیوفایی و تحمل رنج، نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۱۵ - ترا با من سر باری نماندست
ترا با من سر باری نماندست
سر مهر و وفاداری نماندست ۱
مرا امروز با تو خاطری نیز
که بی موجب بیازاری نماندست ۲
ندانم با که همرنگی گزیدی
که در تو بونی از یاری نماندست ۳
بروز آی ای شب هجران که دیگر
چو شمعم ناب بیداری نماندست ۴
به ما ازاند کی اندک وفائی
گرت ماندست پنداری نماندست ۵
برس فریاد درد من خدا را
که بیشم طاقت زاری نماندست ۶
کمال از عمر بی او ره چیزی
کز آن چیزی بدست آری نماندست ۷
سر مهر و وفاداری نماندست ۱
مرا امروز با تو خاطری نیز
که بی موجب بیازاری نماندست ۲
ندانم با که همرنگی گزیدی
که در تو بونی از یاری نماندست ۳
بروز آی ای شب هجران که دیگر
چو شمعم ناب بیداری نماندست ۴
به ما ازاند کی اندک وفائی
گرت ماندست پنداری نماندست ۵
برس فریاد درد من خدا را
که بیشم طاقت زاری نماندست ۶
کمال از عمر بی او ره چیزی
کز آن چیزی بدست آری نماندست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۷۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۴ - تا خیالت را دلمه منزلگه است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۶ - ترا به یک دو خط مصطلح فضولی چیست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.