هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و غم شاعر از دوری و ناملایمات زندگی است. او از عشق، غربت، درد دل و امید به بهبودی سخن میگوید. شاعر با استفاده از استعارههای زیبا مانند شمع و اشک، احساسات خود را به تصویر میکشد و از معشوق و عدالت او یاد میکند. در نهایت، او به عشقی قدیمی اشاره میکند که از ازل در دلش بوده و اکنون نیز به آن پایبند است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و وجود مضامینی مانند غم، دوری و انتظار ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.
شماره ۱۲۰ - چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
چشم غم دیده ما را نگرانی به شماست
قامتت شاهد عدل است که می گویم راست ۱
سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت
اری این نیز هم از طالع شوریده ماست ۲
چین ابروی تو دیدم شدم آشفته چو زلف
عین لطفی تو تاب عتاب تو کراست ۳
خواستم رفت از این ملک بکلی لیکن
باز گردیدم از آن عزم چو مقصود اینجاست ۴
کمترین بند، غربت زده مسکین را
خود پرستی که چه حال است و در این شهر کجاست ۵
از شفاخانه احسان تر از بهر نجات
خستگان را طمع مرهم و امید دواست ۶
حرمت حرقت خود گرچه نهان میدارم
باردار زاشک عنابی و از چهره زردم پیداست ۷
شمع و من دوش به هم سوز درون می گفتیم
شمع را اشک روان بود و مرا جان می کاست ۸
من نه امروز به مهر تو مقید شده ام
که ز روز ازلم داعیه عشق تو خاست ۹
بندم از تست گشایش ز نو میباید جست
دردم از تست دوا هم ز نو می باید خواست ۱۰
با که گویم بجز از بار گرم درد دلی ست
وز که جویم بجز از دوست مرادی که مراست ۱۱
هست انواع پریشانی و درد دل و نیست
هیچ در دست من خسته دوانی که رواست ۱۲
خاک راه توام ای خاک درت تاج سرم
تاجدار است کمال ارچه تهیدست و گداست ۱۳
قامتت شاهد عدل است که می گویم راست ۱
سرو بالات چرا سایه ز ما باز گرفت
اری این نیز هم از طالع شوریده ماست ۲
چین ابروی تو دیدم شدم آشفته چو زلف
عین لطفی تو تاب عتاب تو کراست ۳
خواستم رفت از این ملک بکلی لیکن
باز گردیدم از آن عزم چو مقصود اینجاست ۴
کمترین بند، غربت زده مسکین را
خود پرستی که چه حال است و در این شهر کجاست ۵
از شفاخانه احسان تر از بهر نجات
خستگان را طمع مرهم و امید دواست ۶
حرمت حرقت خود گرچه نهان میدارم
باردار زاشک عنابی و از چهره زردم پیداست ۷
شمع و من دوش به هم سوز درون می گفتیم
شمع را اشک روان بود و مرا جان می کاست ۸
من نه امروز به مهر تو مقید شده ام
که ز روز ازلم داعیه عشق تو خاست ۹
بندم از تست گشایش ز نو میباید جست
دردم از تست دوا هم ز نو می باید خواست ۱۰
با که گویم بجز از بار گرم درد دلی ست
وز که جویم بجز از دوست مرادی که مراست ۱۱
هست انواع پریشانی و درد دل و نیست
هیچ در دست من خسته دوانی که رواست ۱۲
خاک راه توام ای خاک درت تاج سرم
تاجدار است کمال ارچه تهیدست و گداست ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۹ - چشم شوخ نو هر کرا کشتست
گوهر بعدی:شماره ۱۲۱ - چشم مسلمان کش تو کافر مست است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.