هوش مصنوعی:
این متن شعری است که درد عشق و رنجهای ناشی از آن را بیان میکند. شاعر از عشق به دوست میگوید که باعث رنجور شدن دل شده و درمانی برای آن نیست. همچنین، از غمزهها و تیرهای عشق سخن میگوید که جان را میآزارد. در ادامه، از چشم و زلف معشوق و دامهای عشق یاد میکند و بیان میکند که هیچکس از این دامها در امان نمانده است. در پایان، شاعر به ناتوانی سالکان راه عشق اشاره میکند و اینکه هیچکس به کمال نرسیده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و درک بیشتری دارند که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۲۷۸ - هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت ۱
بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان
نام ثفا تبرد و به فکر دوا نرفت ۲
بر جان ز غمزهای نو بیش از هزار تیر
آید صد آفرین که خدنگی خطا نرفت ۳
در صیدگاه چشم تو از حلقه های زلف
مرغی ندیده ام که به دام بلا نرفت ۴
از سالکان راه نو کی یی سرشک و آه
نهاد پا بر آب و به روی هوا نرفت ۵
آنرا که پای بود نداد این طلب ز دست
وآنکسی که چشم داشت در این راه به پا نرفت ۶
زین آستان نبرد پناهی به کی کمال
درویش کوی تو به در پادشا نرفت ۷
رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت ۱
بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان
نام ثفا تبرد و به فکر دوا نرفت ۲
بر جان ز غمزهای نو بیش از هزار تیر
آید صد آفرین که خدنگی خطا نرفت ۳
در صیدگاه چشم تو از حلقه های زلف
مرغی ندیده ام که به دام بلا نرفت ۴
از سالکان راه نو کی یی سرشک و آه
نهاد پا بر آب و به روی هوا نرفت ۵
آنرا که پای بود نداد این طلب ز دست
وآنکسی که چشم داشت در این راه به پا نرفت ۶
زین آستان نبرد پناهی به کی کمال
درویش کوی تو به در پادشا نرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۷ - هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۷۹ - هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.