هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از درد عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از زلف یار و غمزههای او مینالد و بیان میکند که دلش از عشق و رنجهای آن آزرده است. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود اشاره میکند و در نهایت، صبحی را توصیف میکند که با دیدن رخ یار، مبارک شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۴۸۸ - گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود ۱
هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه
از غمزه نو دید که در خواب دیده بود ۲
عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت
بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود ۳
بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند
آن خال نقطه از قلم او چکیده بود ۴
گر باز بافت دانه خال نو مرغ جان
مشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود ۵
دیدیم باز آن رخ زیبا على الصباح
امروز صبح ما چه مبارک دیده بود ۶
کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمال
کآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود ۷
عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود ۱
هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه
از غمزه نو دید که در خواب دیده بود ۲
عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت
بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود ۳
بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند
آن خال نقطه از قلم او چکیده بود ۴
گر باز بافت دانه خال نو مرغ جان
مشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود ۵
دیدیم باز آن رخ زیبا على الصباح
امروز صبح ما چه مبارک دیده بود ۶
کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمال
کآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۷ - اگر درد تو از حبیب باشد
گوهر بعدی:شماره ۴۸۹ - گر دلم در زلف پنهان کردهای پیدا شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.