هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید. او از اسارت در زلف معشوق، پریشانی و بیماری عشق مینالد و از طبیب میخواهد که درمانی برای او بیابد. شاعر به مستی و رندی خود اشاره میکند و از این که عاقلان او را هشیار میخوانند، اظهار بیاطلاعی میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشارههایی به مستی و رندی دارد که مناسب گروههای سنی بالاتر است.
شماره ۷۴۵ - سر زلف تو کرد آخر به سودانی گرفتارم
سر زلف تو کرد آخر به سودانی گرفتارم
که دیگر از پریشانی دمی سر بر نمی آرم ۱
طبیب من علاجی کن به هر حالی که می دانی
که پیش چشم تو میرم کزین اندیشه بیمارم ۲
به علت برده ام بونی از آن افتاده در دیرم
به زلفت بسته ام عهدی از آن دربند زنارم ۳
به شوق چشم جادویت به ذوق طاق ابرویت
گهی در گوشه مجد گهی در کنج خمارم ۴
چه جای خرقة ارزق که در میخانه عشقت
بخاک پای خود کآنجا چو زلف خویش نگذارم ۵
کمال از رندی و مستی چویک ساعت نشد خالی
ندانم عاقلان از چه سبب خوانند هشیارم ۶
که دیگر از پریشانی دمی سر بر نمی آرم ۱
طبیب من علاجی کن به هر حالی که می دانی
که پیش چشم تو میرم کزین اندیشه بیمارم ۲
به علت برده ام بونی از آن افتاده در دیرم
به زلفت بسته ام عهدی از آن دربند زنارم ۳
به شوق چشم جادویت به ذوق طاق ابرویت
گهی در گوشه مجد گهی در کنج خمارم ۴
چه جای خرقة ارزق که در میخانه عشقت
بخاک پای خود کآنجا چو زلف خویش نگذارم ۵
کمال از رندی و مستی چویک ساعت نشد خالی
ندانم عاقلان از چه سبب خوانند هشیارم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۴۴ - سر بر در توأم بنگر سربلندیم
گوهر بعدی:شماره ۷۴۶ - سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.