هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر درد فراق و اشتیاق به معشوق است. شاعر از غم و سودای عشق سخن میگوید و اشارهای به بهشت و حور عین دارد. همچنین، از ناتوانی در فراموشی معشوق و رهایی از این درد مینالد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد فراق و اشتیاق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۸۱۶ - آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
آمد درون دل غمت دیگر نمی آید برون
سودای آن زلف سیه از سر نمی آید برون ۱
شوق بهشت و حور عین سودای آن و فکر این
از دله برون آمد همه دلبر نمی آید برون ۲
تا رخ نپوشی کی شود از دیده اشک ما روان
پنهان نگشته آفتاب اختر نمی آید برون ۳
نقاش چین هر صورتی کانگیخت در بتخانه ها
هرگز ز شرم روی او از در نمی آید برون ۴
تا دل نرفتیم از همه نقشت درو پیدا نشد
آئینه را بی صیقلی جوهر نمی آید برون ۵
گفتی برون آی از درم بنشین به خاک آستان
شه هر چه گوید زآن سخن چاکر نمی آید برون ۶
تا تو ترانی کی روند از کوی تو دلهای ما
نا رانده حکمی پادشا لشکر نمی آید برون ۷
از غمزه چشم خوئیت برریش دل زد نشتری
خونها برون آمد ولی نشتر نمی آید برون ۸
چشم کمال از تلخی هجر تو شد گوهر فشان
بی تلخی از بحرها گوهر نمی آید برون ۹
سودای آن زلف سیه از سر نمی آید برون ۱
شوق بهشت و حور عین سودای آن و فکر این
از دله برون آمد همه دلبر نمی آید برون ۲
تا رخ نپوشی کی شود از دیده اشک ما روان
پنهان نگشته آفتاب اختر نمی آید برون ۳
نقاش چین هر صورتی کانگیخت در بتخانه ها
هرگز ز شرم روی او از در نمی آید برون ۴
تا دل نرفتیم از همه نقشت درو پیدا نشد
آئینه را بی صیقلی جوهر نمی آید برون ۵
گفتی برون آی از درم بنشین به خاک آستان
شه هر چه گوید زآن سخن چاکر نمی آید برون ۶
تا تو ترانی کی روند از کوی تو دلهای ما
نا رانده حکمی پادشا لشکر نمی آید برون ۷
از غمزه چشم خوئیت برریش دل زد نشتری
خونها برون آمد ولی نشتر نمی آید برون ۸
چشم کمال از تلخی هجر تو شد گوهر فشان
بی تلخی از بحرها گوهر نمی آید برون ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۴۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۵ - آتش دوری دل ما بر نتابد بیش ازین
گوهر بعدی:شماره ۸۱۷ - آمد لب تو باز بصد نازه در سخن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.