هوش مصنوعی:
شاعر از رنجها و جفاهای معشوق شکایت میکند و بیان میکند که با وجود تمام سختیها، هنوز عشق و آرزوی دیدار او را دارد. معشوق با وجود شنیدن حرفهای شاعر، به آنها توجهی نکرده و درد هجران را کمتر از شاعر تحمل کرده است. در پایان، شاعر خوشحال است که توانسته خاک پای معشوق را ببیند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آنها به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۲۱ - دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
دگر باره تیغ جفا بر کشیدی
ز باران دیرینه باری بریدی ۱
به قتل محبان شدی باز رنجه
بنابادت ای دوست زحمت کشیدی ۲
من از حسرتت گرچه مردم خوشم هم
که باری تو با آرزونی رسیدی ۳
ترا هر چه گفتیم گفتی شنیدم
حدیثی شنیدی ولی کی شنیدی ۴
چه دانی ز حال من ای جان شیرین
که تو تلخی هجر کمتر کشیدی ۵
بکوی تو چون آب هرگز نرفتم
که چون سرو دامن ز من در کشیدی ۶
کمال آرزو داشتی خاک پایش
به چشم خود الحمد لله که دیدی ۷
ز باران دیرینه باری بریدی ۱
به قتل محبان شدی باز رنجه
بنابادت ای دوست زحمت کشیدی ۲
من از حسرتت گرچه مردم خوشم هم
که باری تو با آرزونی رسیدی ۳
ترا هر چه گفتیم گفتی شنیدم
حدیثی شنیدی ولی کی شنیدی ۴
چه دانی ز حال من ای جان شیرین
که تو تلخی هجر کمتر کشیدی ۵
بکوی تو چون آب هرگز نرفتم
که چون سرو دامن ز من در کشیدی ۶
کمال آرزو داشتی خاک پایش
به چشم خود الحمد لله که دیدی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۶۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲۰ - دست ندارم از تو من گرچه زېایم افکنی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲۲ - دل رفت به باد دلپذیری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.