هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از سوختن دل در آتش جفا و انتظار کشیدن برای معشوق شکایت دارد و از این میپرسد که چرا معشوق او و دیگران را میسوزاند. شاعر همچنین به پیوند ناگسستنی دل و جان با معشوق اشاره میکند و از نابودی کمال در خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عشقی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۲۷ - دل من به داغ جفا سوختی
دل من به داغ جفا سوختی
مرا مانده دل را چرا سوختی ۱
کرا سوخت عشقت که آنم نسوخت
مرا سوختی هر کرا سوختی ۲
بسی سوخت در وعده سوختن
مرا انتظار تو تا سوختی ۳
فتادی چو آتش به مأوای دل
در آن خانه آیا چها سوختی ۴
دل و جان بهم در تو پیوسته اند
چرا هر یکی را جدا سوختی ۵
کمال از دل رفت بونی نیافت
خدا داند او را کجا سوختی ۶
مرا مانده دل را چرا سوختی ۱
کرا سوخت عشقت که آنم نسوخت
مرا سوختی هر کرا سوختی ۲
بسی سوخت در وعده سوختن
مرا انتظار تو تا سوختی ۳
فتادی چو آتش به مأوای دل
در آن خانه آیا چها سوختی ۴
دل و جان بهم در تو پیوسته اند
چرا هر یکی را جدا سوختی ۵
کمال از دل رفت بونی نیافت
خدا داند او را کجا سوختی ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲۶ - دل که سودای تو می پخت کبابش کردی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲۸ - دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.