هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از درد عشق و دوری معشوق سخن میگوید. شاعر از نبود مرهم برای زخمهایش، بیتوجهی معشوق و عدم رسیدن به آرزوهایش شکایت دارد. در عین حال، به زیباییها و کمالات معشوق نیز اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر وجود دارد که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه بیشتری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۲۸ - دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
دل می کنی جراحت و مرهم نمیدهی
عیسی دمی و آب به آدم نمیدهی ۱
داروی جان ز حقه لبهات میدهد
با جان خسته چاشنی هم نمیدهی ۲
کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم است
آبی چرا به تشنه زمزم نمیدهی ۳
دست رقیب نیز به آن لب نمی رسد
باری بدیو شکر که خانم نمی دهی ۴
وردم دعای نسبت به محراب ابروان
کز درد و غم وظیفه من کم نمیدهی ۵
نامحرمان کجا بحریم نور را برند
چون را در آن مقام به محرم نمیدهی ۶
زیبد گدانی در دلبر ترا کمال
کان سلطنت به ملک دو عالم نمیدهی ۷
عیسی دمی و آب به آدم نمیدهی ۱
داروی جان ز حقه لبهات میدهد
با جان خسته چاشنی هم نمیدهی ۲
کوی تو کعبه و لب لعل تو زمزم است
آبی چرا به تشنه زمزم نمیدهی ۳
دست رقیب نیز به آن لب نمی رسد
باری بدیو شکر که خانم نمی دهی ۴
وردم دعای نسبت به محراب ابروان
کز درد و غم وظیفه من کم نمیدهی ۵
نامحرمان کجا بحریم نور را برند
چون را در آن مقام به محرم نمیدهی ۶
زیبد گدانی در دلبر ترا کمال
کان سلطنت به ملک دو عالم نمیدهی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۴۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۲۷ - دل من به داغ جفا سوختی
گوهر بعدی:شماره ۱۰۲۹ - راز معشوق حدیثیست نهان داشتنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.