هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از حافظ، بیانگر دشواری جدایی از معشوق و ارزش والای صحبت یار است. شاعر تأکید می‌کند که حتی با از دست دادن همه چیز، نمی‌توان از معشوق گذشت و لحظه‌های با او را فدا کرد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک کامل آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

شماره ۳۸ - دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست

دوستی دامنت آسان نتوان داد ز دست
جان شیرین منی جان نتوان داد ز دست ۱

نفسی گر تو شکیبم ز لبت معذورم
تشنه ام چشمهٔ حیوان نتوان داد ز دست ۲

کردم اندیشد سر خویش توان داد به تو
آن سر زلف پریشان نتوان داد ز دست ۳

چون منی گر برود برگ گیاهی کم گیر
قامت سرو خرامان نتوان داد ز دست ۴

هر چه اندوختدام گر برود باکی نیست
شرف صحبت جانان نتوان داد ز دست ۵

دل زندانی خود را چو خلاصی جستم
گفت کان چاه زنخدان نتوان داد ز دست ۶

بد ملامت نشود دور همام از لب یار
خار گو باش گلستان نتوان داد ز دست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۷ - مرا دماغ ز بویت هنوز مشکین است
گوهر بعدی:شماره ۳۹ - بیا بیا که ز هجر آمدم به جان ای دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.