هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر درد و دلِ شاعر از فراق و هجران معشوق است. شاعر با زبان استعاری و پر از تصاویر شاعرانه، از ناکامیهای خود در عشق و رسیدن به وصال میگوید و از معشوق میخواهد که رهایش کند. همچنین، مفاهیمی مانند ایمان و کفر، آزادی از قید خودی، و امید و ناامیدی در شعر دیده میشود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانهی غنی، درک این شعر نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۸۵۱ - چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟
چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟
دمار از روزگار کفر و ایمان برنمی آری؟ ۱
نمی سازی چرا آزاد، از قید خودی ما را؟
دل از امّید و بیم وصل و هجران برنمی آری ۲
ز چشمت، موج بی پروا نگاهی، برنمی خیزد
چه دیدی کز نیام این تیغ عریان برنمی آری؟ ۳
نمی سوزی به خاک نامرادی، تخم امّیدی
که دود از خرمنم، ای برق جولان، برنمی آری ۴
به شکر خنده، نگشایی لب زخم اسیران را
که شور محشر از خاک شهیدان برنمی آری ۵
دو روزی مانده باقی ساقی، ایام بهاران را
ز قید توبه ام تاکی، پشیمان برنمی آری؟ ۶
شب وصل است ای دل، از جمالش دیده روشن کن
سری چون شمع، تا کی از گریبان بر نمی آری؟ ۷
نمی بخشی گشاد، از شست بی باکی، نگاهی را
که آهی از دل گبر و مسلمان برنمی آری ۸
حزین از کهنه دیر جسم، جان را، خیمه بیرون زن
چرا این کعبه را از کافرستان برنمی آری؟ ۹
دمار از روزگار کفر و ایمان برنمی آری؟ ۱
نمی سازی چرا آزاد، از قید خودی ما را؟
دل از امّید و بیم وصل و هجران برنمی آری ۲
ز چشمت، موج بی پروا نگاهی، برنمی خیزد
چه دیدی کز نیام این تیغ عریان برنمی آری؟ ۳
نمی سوزی به خاک نامرادی، تخم امّیدی
که دود از خرمنم، ای برق جولان، برنمی آری ۴
به شکر خنده، نگشایی لب زخم اسیران را
که شور محشر از خاک شهیدان برنمی آری ۵
دو روزی مانده باقی ساقی، ایام بهاران را
ز قید توبه ام تاکی، پشیمان برنمی آری؟ ۶
شب وصل است ای دل، از جمالش دیده روشن کن
سری چون شمع، تا کی از گریبان بر نمی آری؟ ۷
نمی بخشی گشاد، از شست بی باکی، نگاهی را
که آهی از دل گبر و مسلمان برنمی آری ۸
حزین از کهنه دیر جسم، جان را، خیمه بیرون زن
چرا این کعبه را از کافرستان برنمی آری؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۹۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۵۰ - تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری
گوهر بعدی:شماره ۸۵۲ - به حسرت گفت با صیاد خون آغشته نخجیری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.